در میان شهرهای تاریخی شرق آناتولی، ارزروم جایگاهی ویژه در تاریخ معماری و شهرسازی جهان اسلام دارد. این شهر که در مسیر ارتباطی فلات ایران، قفقاز و آسیای صغیر قرار گرفته، طی قرنهای متمادی محل تلاقی تمدنهای گوناگون و یکی از مهمترین مراکز سیاسی، نظامی و فرهنگی منطقه بوده است. موقعیت راهبردی ارزروم موجب شده تا آثار بر جای مانده از دوره های مختلف، از جمله سلجوقیان، ایلخانان، عثمانیان و جمهوری ترکیه، در کنار یکدیگر تصویری چند لایه از تحول معماری و شهرسازی این بخش از آناتولی را به نمایش بگذارند.
در میان این آثار، مسجد جامع ارزروم (Atabey Camii) یکی از ارزشمندترین نمونه های معماری مذهبی سده ششم هجری به شمار می آید. این مسجد در حدود سال ۱۱۷۹ میلادی و در دوره حکومت خاندان سلجوقیان ساخته شد و از قدیمی ترین بناهای مذهبی پابرجای شهر محسوب می شود. بر خلاف بسیاری از مساجد مشهور عثمانی که بر سازمان فضایی گنبد مرکزی استوار هستند، مسجد جامع ارزروم با شبستان ستوندار، سقفهای متوالی و فضایی درونگرا، ادامه دهنده سنت معماری سلجوقی آناتولی است؛ سنتی که بیش از نمایش شکوه، بر ایجاد فضایی آرام، متعادل و مناسب برای حضور جمعی در عبادت تأکید دارد.
بازدید میدانی از این مسجد، فراتر از مشاهده یک اثر تاریخی، فرصتی برای درک تفاوت دو رویکرد مهم در معماری جهان اسلام فراهم می کند. از یک سو، معماری سلجوقی آناتولی با تأکید بر ریتم ستونها، سازماندهی افقی فضا و استفاده محدود از تزئینات، تجربه ای آرام و تامل برانگیز خلق می کند و از سوی دیگر، معماری ایرانی دوره صفوی با بهره گیری از ایوانهای مرتفع، گنبدهای باشکوه، کاشی کاریهای رنگین و هندسه پیچیده، تجربه ای متفاوت از حضور در فضای مذهبی ارائه می دهد. هر دو شیوه در پی آفرینش فضایی معنوی هستند، اما مسیر رسیدن به این هدف در هر یک متفاوت است.
هدف این مقاله، مقایسه ارزشی این دو سنت معماری نیست؛ بلکه تلاشی است برای شناخت شیوه های متفاوت سازماندهی فضا و بررسی تأثیر آنها بر ادراک انسان. این نوشتار با تکیه بر مشاهدات میدانی سفر، مطالعه منابع معتبر و بهره گیری از دیدگاههای نظری معماری و معماری منظر، می کوشد نشان دهد که چگونه کالبد، نور، مصالح و ارتباط بنا با بستر شهری، در کنار یکدیگر تجربه حضور در یک فضای مذهبی مبتنی بر معماری سلجوقی آناتولی را شکل می دهند.
ارزروم؛ شهری در مرز فرهنگها و معماری ها
شناخت مسجد جامع ارزروم بدون شناخت خود شهر، ناقص خواهد بود. ارزروم یکی از کهن ترین شهرهای شرق آناتولی است که از دیرباز به دلیل قرار گرفتن در مسیر شاخه شمالی جاده ابریشم، نقش مهمی در تبادل کالا، اندیشه و فرهنگ میان ایران، قفقاز و آسیای صغیر ایفا کرده است. این موقعیت استراتژیک موجب شد که شهر در دوره های مختلف بارها میان حکومتهای گوناگون دست به دست شود و هر دوره، لایه ای تازه بر هویت کالبدی آن بیفزاید.
امروزه نیز هنگام قدم زدن در بافت تاریخی شهر، این لایه های تاریخی به خوبی قابل تشخیص هستند. مدرسه دو مناره با تزیینات آجری و کاشی کاریهای سلجوقی، قلعه ارزروم با پیشینه نظامی و مسجد جامع با شبستان ستوندار خود، در فاصله ای اندک از یکدیگر قرار گرفته اند و مجموعه ای منسجم از هسته تاریخی شهر را شکل می دهند. این همجواری نشان می دهد که در شهرسازی اسلامیِ سده های میانه در آناتولی، بناهای مذهبی، آموزشی و دفاعی نه به صورت عناصر منفرد، بلکه به عنوان اجزای یک ساختار شهری واحد طراحی می شدند.
یکی از نخستین نکاتی که در بازدید از این محدوده جلب توجه می کند، تداوم حیات شهری در اطراف این بناهاست. برخلاف بسیاری از محوطه های تاریخی که امروزه صرفاً کارکرد گردشگری یافته اند، مسجد جامع ارزروم همچنان مسجدی فعال است و حضور نمازگزاران، کسبه و رهگذران باعث شده که بنا ارتباط خود را با زندگی روزمره شهر حفظ کند. این تداوم کارکرد، ارزش بنا را دو چندان می کند؛ زیرا اصالت یک اثر تاریخی تنها در مصالح و کالبد آن نیست، بلکه در استمرار نقش اجتماعی و فرهنگی آن نیز معنا می یابد.
از منظر معماری منظر نیز، این پیوستگی اهمیت فراوانی دارد. مسجد در انتهای یک محوطه بسته یا جدا از شهر قرار نگرفته، بلکه در دل شبکه حرکتی بافت تاریخی تنیده شده است. حرکت از مدرسه دو مناره به سمت مسجد و سپس قلعه، نوعی توالی فضایی ایجاد می کند که مخاطب را به تدریج با تاریخ شهر آشنا می سازد. این تجربه، نشان می دهد که ارزش میراث تاریخی تنها به کیفیت هر بنا محدود نیست، بلکه از رابطه میان بناها و نحوه ادراک آنها در بستر شهری نیز شکل می گیرد؛ موضوعی که امروزه در مباحث “منظر شهری تاریخی” نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
تحلیل معماری مسجد جامع ارزروم؛ فضایی که با سکوت سخن می گوید
نخستین مواجهه با مسجد جامع ارزروم، برخلاف بسیاری از مساجد شاخص ایران، با شکوه ظاهری یا تزیینات پرجزئیات همراه نیست. نمای بیرونی بنا، ساده، سنگین و متناسب با اقلیم سرد و کوهستانی شرق آناتولی است. دیوارهای قطور سنگی، بازشوهای محدود و حجم نسبتاً فشرده مسجد، بیش از آنکه در پی نمایش باشند، حس استحکام و ماندگاری را القا می کنند. این ویژگی را می توان حاصل شرایط اقلیمی منطقه و نیز رویکرد معماری سلجوقیان آناتولی دانست؛ جایی که عملکرد، دوام و خوانایی سازه بر جلوه های تزیینی اولویت یافته اند .
با ورود به فضای داخلی، تجربه فضایی دگرگون می شود. شبستان ستوندار مسجد، مهمترین عنصر سازمان دهنده فضا است. برخلاف مساجد کلاسیک عثمانی که نگاه مخاطب به سرعت به سوی گنبد مرکزی هدایت می شود، در مسجد جامع ارزروم حرکت نگاه در امتداد ردیف ستونها شکل می گیرد. ستونها ریتمی منظم ایجاد می کنند که هم مسیر حرکت را تعریف می کند و هم مقیاس فضا را برای انسان قابل درک می سازد. این تکرار، نوعی آرامش بصری به وجود می آورد و باعث می شود مخاطب به جای تمرکز بر یک نقطه شاخص، کلیت فضا را به صورت تدریجی تجربه کند.

از دیدگاه معماری، این سازماندهی را می توان نمونه ای از فضای افقی دانست؛ فضایی که بر امتداد، تداوم و حرکت آرام استوار است. در مقابل، بسیاری از بناهای مذهبی دوره صفوی، به ویژه مسجد امام و مسجد شیخ لطف الله اصفهان، بر فضای عمودی و مرکزگرا تأکید دارند؛ جایی که گنبد، ایوان و ارتفاع، نقش اصلی را در هدایت نگاه و ایجاد شکوه ایفا می کنند. در مسجد جامع ارزروم، عظمت بنا نه از طریق ارتفاع، بلکه از طریق تکرار، تناسب و نظم فضایی شکل می گیرد.
مصالح نیز نقش مهمی در کیفیت ادراک فضا دارند. استفاده گسترده از سنگ طبیعی، رنگهای خنثی و بافت نسبتاً زبر مصالح، فضایی آرام و بی پیرایه ایجاد کرده است. در اینجا مصالح صرفاً پوششی برای سازه نیستند، بلکه شخصیت بنا را تعریف می کنند. رنگ خاکستری سنگ، در کنار نور محدود فضای داخلی، نوعی سکون و وقار به محیط می بخشد؛ کیفیتی که با اقلیم سرد ارزروم نیز هماهنگ است.
در مقابل، در معماری ایرانی دوره صفوی، کاشی های فیروزه ای، لاجوردی و زرد، همراه با کتیبه های خوشنویسی، فضا را به بستری برای بیان هنرهای مختلف تبدیل می کنند. بنابراین، اگر در معماری صفوی رنگ یکی از عناصر اصلی شکل دهنده تجربه فضایی است، در مسجد جامع ارزروم این نقش را بافت و نور بر عهده دارند.
نور طبیعی در این مسجد، حضوری کاملاً سنجیده دارد. پنجره های محدود و نسبتاً کوچک باعث می شوند نور به صورت کنترل شده وارد شبستان شود. این نور، فضا را کاملاً روشن نمی کند، بلکه با ایجاد تضاد میان روشنایی و سایه، عمق فضایی را افزایش می دهد. در برخی ساعات روز، پرتوهای نور که از میان بازشوها وارد می شوند، ستونها و سطوح سنگی را برجسته می کنند و کیفیتی متغیر به فضای داخلی می بخشند. در چنین شرایطی، نور دیگر یک عامل صرفاً عملکردی نیست، بلکه به یکی از مصالح اصلی معماری تبدیل می شود.
این کیفیت را می توان با دیدگاه یوهانی پالاسما مقایسه کرد. پالاسما معتقد است معماری زمانی موفق است که همه حواس انسان را درگیر کند و فضا تنها از طریق دیدن تجربه نشود. (Pallasmaa, 2012) در مسجد جامع ارزروم، سکوت، دمای خنک سنگ، بوی مصالح طبیعی و انعکاس آرام صدا در میان ستونها، همگی در شکل گیری تجربه حضور نقش دارند. بنابراین، ادراک این فضا صرفاً حاصل مشاهده فرم نیست، بلکه نتیجه تعامل همزمان حواس مختلف با محیط است.
از سوی دیگر، کریستین نوربرگ شولتز در نظریه “حس مکان” بیان می کند که هویت هر مکان از رابطه میان کالبد، طبیعت و تجربه زیسته انسان شکل میگیرد. (نوربرگ شولتز، 1404) این مفهوم در مسجد جامع ارزروم به خوبی قابل مشاهده است. کیفیت فضایی بنا، مصالح بومی، تناسبات انسانی و پیوند آن با بافت تاریخی شهر، مجموعه ای را پدید آورده اند که فراتر از یک ساختمان مذهبی، بخشی از هویت تاریخی ارزروم محسوب می شود.
نگاهی تطبیقی به معماری ایرانی دوره صفوی
مقایسه مسجد جامع ارزروم با بناهای مذهبی دوره صفوی، به ویژه مسجد امام و مسجد شیخ لطف الله اصفهان، بیش از آنکه مقایسه ای فرمال باشد، مقایسه ای درباره شیوه هدایت ادراک انسان در معماری سلجوقی آناتولی و صفوی ایران است.
در معماری صفوی، حرکت از فضای عمومی به فضای عبادت، طی سلسله مراتبی دقیق اتفاق می افتد. ورود از میدان، عبور از ایوان، چرخش محور و در نهایت رسیدن به فضای گنبدخانه، تجربه ای تدریجی و آگاهانه را برای مخاطب خلق می کند. در طول این مسیر، نور، رنگ، خوشنویسی و تزیینات، به تدریج ذهن مخاطب را از فضای روزمره جدا کرده و او را برای ورود به فضای معنوی آماده می کنند.
در مسجد جامع ارزروم، این فرآیند بسیار مستقیم تر است. مخاطب پس از عبور از ورودی، تقریباً بی واسطه وارد شبستان می شود و تجربه معنوی نه از طریق شکوه تزیینات، بلکه از طریق نظم، سکوت و سادگی فضا شکل می گیرد. این تفاوت، بازتاب دو نگرش متفاوت در معماری اسلامی سلجوقی آناتولی و صفوی ایران است؛ یکی بر بیان هنری و نمادین تکیه دارد و دیگری بر خلوص فضایی و عملکرد عبادی.

با این حال، هر دو سنت در یک نقطه مشترک هستند: هر دو می کوشند شرایطی فراهم کنند که انسان از هیاهوی زندگی روزمره فاصله بگیرد و تجربه ای عمیق تر از حضور در مکان به دست آورد. از این منظر، کیفیت معماری را نباید با میزان تزیینات یا پیچیدگی فرم سنجید، بلکه باید آن را در توانایی بنا برای ایجاد ارتباط میان انسان، فضا و معنا جستوجو کرد.
از دیدگاه معماری منظر؛ مسجد به عنوان بخشی از تاریخی شهر
در نگاه نخست، ممکن است مسجد جامع ارزروم تنها یک بنای مذهبی مستقل به نظر برسد، اما با اندکی تأمل روشن می شود که ارزش واقعی آن، فراتر از کالبد معماری، در ارتباط عمیق آن با ساختار تاریخی شهر نهفته است. از دیدگاه معماری منظر، هیچ بنای تاریخی را نمیتوان جدا از بستر طبیعی، اجتماعی و شهری آن تحلیل کرد؛ زیرا کیفیت ادراک یک مکان، حاصل تعامل میان بنا، فضای باز، مسیرهای حرکتی و خاطره جمعی است.
مسجد جامع ارزروم در قلب هسته تاریخی شهر و در مجاورت دو اثر شاخص دیگر، یعنی مدرسه دو مناره و قلعه ارزروم، قرار گرفته است. این همجواری، صرفاً یک مجاورت کالبدی نیست، بلکه بیانگر منطقی است که شهرهای اسلامی سده های میانه در آناتولی بر اساس آن شکل گرفته اند. در این الگو، مراکز مذهبی، آموزشی، تجاری و دفاعی به صورت شبکه ای به هم پیوسته سازماندهی می شدند و هر یک، بخشی از زندگی روزمره شهروندان را شکل می دادند. بنابراین، مسجد جامع را باید یکی از گره های اصلی این شبکه تاریخی دانست؛ گره ای که هنوز نیز با وجود گذشت قرنها، نقش خود را در حیات شهری حفظ کرده است.
حرکت گردشگر در این محوطه که شامل قلعه، مدرسه دو مناره و مسجد جامع می شود، تجربه ای تدریجی از کشف تاریخ شهر را فراهم می کند. این توالی فضایی، بدون استفاده از عناصر نمایشی یا طراحی های پیچیده، تنها از طریق چیدمان هوشمندانه بناها در بافت شهری شکل گرفته است. در حقیقت، خود شهر به موزه ای روباز تبدیل می شود که هر بنا، بخشی از روایت تاریخی آن را کامل می کند. این موضوع با مفهوم منظر شهری تاریخی که یونسکو بر آن تأکید می کند، همخوانی دارد؛ رویکردی که ارزش میراث را نه فقط در تک بنای تاریخی، بلکه در ارتباط میان بناها، خیابانها، فضاهای عمومی و زندگی معاصر جست و جو می کند.
یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه، تداوم کارکرد مذهبی مسجد است. بسیاری از بناهای تاریخی پس از گذشت زمان به موزه یا فضای صرفاً گردشگری تبدیل شده اند و ارتباط آنها با زندگی روزمره جامعه قطع شده است. اما مسجد جامع ارزروم همچنان محل برگزاری نماز و حضور ساکنان شهر است. این تداوم عملکرد، به حفظ “روح مکان” کمک کرده و سبب شده است که بنا تنها یادگاری از گذشته نباشد، بلکه بخشی از زندگی امروز نیز باقی بماند. از دیدگاه نوربرگ شولتز، چنین تداومی یکی از مهمترین عوامل شکل گیری حس مکان است؛ زیرا هویت یک مکان زمانی پایدار می ماند که انسان همچنان بتواند با آن ارتباط برقرار کند، نه اینکه صرفاً به تماشای آن بپردازد.
از منظر اقلیمی نیز، مسجد پاسخی هوشمندانه به شرایط محیطی ارزروم در شرق آناتولی ارائه می دهد. زمستانهای طولانی، بارش سنگین برف و دمای پایین، موجب شده اند که فرم فشرده بنا، ضخامت دیوارها و محدود بودن بازشوها، علاوه بر نقش سازه ای، عملکردی اقلیمی نیز داشته باشند. این هماهنگی میان معماری و محیط، یکی از ویژگیهای ارزشمند معماری پیشامدرن است؛ یک معماری که پیش از ظهور فناوریهای مکانیکی، کیفیت فضایی را با اتکا به شناخت دقیق اقلیم و مصالح بومی شکل می داد.
جمع بندی
بازدید از مسجد جامع ارزروم، فرصتی برای مقایسه دو سنت ارزشمند معماری جهان اسلام فراهم می کند؛ سنت سلجوقی آناتولی و معماری ایرانی دوره صفوی. هر دو با هدف خلق فضایی برای عبادت شکل گرفته اند، اما مسیرهای متفاوتی را برای رسیدن به این هدف برگزیده اند. اگر معماری صفوی با بهره گیری از رنگ، نور، هندسه و تزیینات، تجربه ای باشکوه و نمادین می آفریند، مسجد جامع ارزروم با تکیه بر نظم، سکوت، مصالح بومی و سازمان فضایی منسجم، تجربه ای آرام و درونگرا خلق می کند.
از دیدگاه معماری منظر نیز، ارزش این مسجد تنها در کالبد آن خلاصه نمی شود، بلکه در پیوند آن با بافت تاریخی ارزروم، استمرار نقش اجتماعی و تعامل آن با زندگی روزمره شهر معنا پیدا می کند. این بنا نمونه ای است از اینکه چگونه یک اثر تاریخی می تواند ضمن حفظ اصالت خود، همچنان بخشی زنده از ساختار شهری باقی بماند.
در نهایت، تجربه حضور در مسجد جامع ارزروم یادآور این نکته است که معماری موفق، صرفاً حاصل نوآوری فرمی یا فناوریهای پیشرفته نیست؛ بلکه از توانایی آن در ایجاد ارتباط میان انسان، مکان و خاطره شکل می گیرد. شاید مهمترین درس این بنا برای معماری امروز نیز همین باشد؛ اینکه کیفیت یک فضا، پیش از هر چیز، در تجربه ای نهفته است که برای انسان می آفریند.
منابع
- هیلن برند، رابرت. 1383. معماری اسلامی؛ فرم، عملکرد و معنی. ترجمه: ایرج اعتصام. شرکت پردازش و برنامهریزی شهری. تهران.
- نوربرگ شولتز، کریستین. 1404. روح مکان: به سوی پدیدارشناسی معماری. مترجم: محمدرضا شیرازی. انتشارات رخداد نو.
- Pallasmaa, Juhani. 2012. The Eyes of the Skin: Architecture and the Senses. 3rd Edition. Wiley.
- UNESCO. 2011. Recommendation on the Historic Urban Landscape. Paris.
مقاله حاضر، دستاورد سفر پژوهشی جمعی از دانشجویان معماری منظر دانشگاه های بینالمللی امام خمینی، شهید رجایی، تهران، شهید بهشتی و دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات به کشورهای ترکیه، گرجستان و ارمنستان در تابستان 1402 است که با راهنمایی دکتر سید بهشید حسینی، دکتر محمدرضا مهربانی گلزار و دکتر مهدی فاطمی تنظیم شده است.





