پروژه شوشتر نو اثر کامران دیبا یکی از مهمترین نمونه های معماری اجتماعی در ایران معاصر است که تلاش داشت میان نیازهای واقعی ساکنان و اصول طراحی اقلیمی و فرهنگی ارتباطی پایدار برقرار کند. با گذشت بیش از چهار دهه از ساخت این مجموعه، تغییرات متعددی در کالبد و کارکرد آن به وجود آمده است.
این پژوهش به بررسی این تغییرات از منظر “مداخله معماری” می پردازد و می کوشد نسبت میان طراحی اولیه معمار و نیازهای امروزی ساکنان را بازخوانی کند. یافته ها نشان می دهد که بسیاری از مداخلات مردمی نه از سر بینظمی، بلکه در پاسخ به نیازهای نوین و کمبود فضاهای انعطاف پذیر بوده اند. بنابراین، مداخله معمار امروز در چنین بسترهایی، زمانی اثربخش است که به صورت مشارکتی و با درک متقابل میان طراح و ساکنان انجام گیرد.

کاربری، بستر و مخاطب سه عامل بنیادین در شکل گیری اثر معماری هستند. بی توجهی به هر یک از این مؤلفه ها در مرحله طراحی، تداوم حیات اثر را با چالش رو به رو میکند. در بسیاری از موارد، هنگامیکه بنا با نیازهای واقعی کاربران منطبق نیست، ساکنان در گذر زمان با اعمال تغییراتی در کالبد، آن را مطابق زندگی خود بازتعریف می کنند.
نمونه شاخص این پدیده را می توان در پروژه شهرک شوشتر نو مشاهده کرد؛ اثری از کامران دیبا در دهه ۱۳۵۰ که با هدف ایجاد الگویی نوین برای سکونت جمعی و تلفیق معماری بومی با ارزشهای مدرن طراحی شد. شوشتر نو در زمان خود تجربه ای پیشرو در طراحی انسان محور بود، اما امروزه با تغییر سبک زندگی و الگوهای اقتصادی، بخشی از کالبد آن دستخوش دگرگونی شده است.
پرسش اصلی این مقاله آن است که آیا مداخله دوباره در این مجموعه لازم و مفید است یا خیر؟ و اگر بله، چگونه میتوان این مداخله را بدون حذف هویت ساکنان و طرح اصلی انجام داد؟

مفهوم مداخله در معماری معاصر
در معماری معاصر، “مداخله” دیگر به معنای تخریب و بازسازی نیست، بلکه نوعی گفت و گو با گذشته است. اثر معماری همچون موجودی زنده در گذر زمان رشد می کند، پیر می شود و خود را با تحولات اجتماعی سازگار می سازد. نظریه پردازانی چون کرمونا (Carmona, 2010) و مدنی پور (Madani-Pour, 2003) معتقدند پایداری اجتماعی زمانی تحقق می یابد که فضاهای شهری ظرفیت سازگاری با نیازهای جدید را داشته باشند. از این منظر، شوشتر نو نه یک اثر ثابت، بلکه بستری پویا برای زندگی جمعی است.
در این نگاه، مداخله دو شکل عمده دارد:
- مداخله محافظه کارانه که هدفش بازگرداندن بنا به وضعیت اولیه است.
- مداخله مشارکتی که با پذیرش تغییر، در پی هدایت آن است.
در پروژه هایی چون هابیتات ۶۷ در کانادا یا دهکده نیوی در مصر اثر حسن فتحی، ساکنان نقش فعالی در تکامل کالبد سکونتگاه ها داشتند. شباهت این تجربه ها با شوشتر نو در آن است که هر سه بر زندگی جمعی و معماری سازگار با اقلیم تأکید دارند، اما تفاوتشان در میزان مشارکت ساکنان در تداوم پروژه است. در شوشتر نو، این مشارکت به صورت خودجوش و غیررسمی شکل گرفته و همین امر فرصت ارزشمندی برای مداخله آگاهانه جدید فراهم میکند.

تحلیل وضعیت موجود شهرک شوشتر نو
مشاهدات میدانی نشان می دهد که بخشهای زیادی از این مجموعه توسط ساکنان دستخوش تغییر شده است. پر شدن ایوانها و بازشوها با مصالح غیرمرتبط، تغییر کاربری واحدهای مسکونی به تجاری، افزودن سایهبانها و دیوارکهای موقت، همه نشانه زنده بودن اثر و انطباق آن با شرایط اجتماعی جدید است.
اگرچه این تغییرات از منظر بصری انسجام اولیه طرح را کاهش داده اند، اما نباید نادیده گرفت که بسیاری از این دگرگونی ها در پاسخ به نیازهای واقعی زندگی امروز شکل گرفته اند: افزایش جمعیت خانوار، تغییر الگوی معیشت از کارمندی به خوداشتغالی و نیاز به فضاهای منعطف تر برای تعامل یا کار خانگی. در مجموع نیاز به حریم خصوصی بیشتر، تهویه بهتر یا توسعه فعالیتهای اقتصادی خرد.
از این منظر، مداخلات مردمی نه بی نظمی، بلکه بازتاب خلاقیت ساکنان در مواجهه با محدودیت های فضایی هستند. در واقع، شوشتر نو به عرصه ای تبدیل شده که در آن “معماری رسمی” و “معماری روزمره” در حال گفت گو هستند.
بنابراین، این مداخلات را نمی توان صرفاً آسیب یا بینظمی دانست. بلکه باید آنها را نشانه تلاش کاربران برای بازتعریف فضا مطابق سبک زندگی شان تفسیر کرد. در واقع، آنچه در ظاهر “تحریف اثر” است، در عمق، “تکمیل تجربه زندگی در اثر” محسوب می شود.

میدانگاه مرکزی؛ قلب تپنده شوشتر نو
میدانگاه اصلی شهرک، که در طرح دیبا نقش مرکز تعامل اجتماعی را ایفاء می کرد، امروزه بخشی از هویت اجتماعی خود را از دست داده است. این میدان فرورفته با الهام از ساختار حیاط های سنتی، فضایی نیمه خصوصی میان محلات ایجاد می کرد. اما در سالهای اخیر، به دلیل کاهش فعالیتهای جمعی، کمبود نگهداری و رشد خودرو، بخشی از آن به پارکینگ یا فضای رها شده بدل شده است.
احیای این میدانگاه می تواند نقطه آغاز مداخله مثبت باشد. این احیاء نه با نوسازی کالبدی، بلکه از طریق بازگرداندن عملکرد جمعی فضا تحقق می یابد: برگزاری بازارچه های محلی، جشن های فصلی یا کارگاه های اجتماعی که حس تعلق را تقویت کنند. در چنین رویکردی، معمار نقش “تسهیلگر اجتماعی” را می پذیرد و با ایجاد گفت و گو میان ساکنان، مدیریت شهری و طراحان، بستری برای باززنده سازی طبیعی فضا فراهم می کند.

نظام طراحی و سکتوربندی در شوشتر نو
طرح شوشتر نو بر پایه نظامی منظم و الهام گرفته از ساختار کهن شهرهای ایرانی شکل گرفت. تقسیم بندی سکتورها به کاربریهای مسکونی، آموزشی و خدماتی، مسیرهای پیاده سایه دار و تراکم منطقی بناها از نقاط قوت طرح بود. این نظام سلسله مراتبی، پیوندی میان فضاهای خصوصی، نیمه خصوصی و عمومی برقرار می کرد و نمونه ای از تطبیق مدرنیسم با بافت تاریخی ایران محسوب می شد. در واقع هر بخش از شهرک هویت مستقل و در عین حال پیوندی ارگانیک با کل مجموعه داشته است.
با گذر زمان، تغییر کاربری ها و افزایش جمعیت سبب شد این نظم درونی تضعیف شود. مسیرهای پیاده به معابر خودرو محور تبدیل شدند و خدمات محلی کارکرد خود را از دست دادند. بازنگری در ساختار حرکتی و خدماتی مجموعه با رویکرد “بازآفرینی شهری” می تواند ضمن حفظ هویت اصلی، زمینه پایداری اجتماعی و اقتصادی را تقویت کند.
مداخله به مثابه گفت و گو
مداخله در شوشتر نو باید به عنوان گفت و گویی میان نسل ها و میان معمار و ساکن در نظر گرفته شود. در این گفت و گو، نقش معمار از “خالق” به “تسهیلگر فرهنگی” تغییر می کند. چنین نگرشی، معماری را از شیء ایستا به فرآیندی زنده بدل می کند که با مشارکت جمعی معنا می یابد که در آن هر تصمیم، بازتابی از تجربه زیسته کاربران است.
در این مسیر، استفاده از ابزارهایی چون نقشه های مشارکتی یا کارگاه های طراحی جمعی می تواند به کشف نیازهای واقعی ساکنان و هدایت مداخلات خرد منجر شود. نتیجه، یک نوع معماری است که نه تنها زیبایی کالبدی بلکه عدالت فضایی را نیز بازتاب می دهد.
نتیجه گیری
شوشتر نو امروز در نقطه ای میان میراث مدرن و واقعیت اجتماعی معاصر ایستاده است. مداخله شتاب زده یا بازسازی کامل، خطر از بین رفتن روح اثر را در پی دارد؛ همانگونه که بی توجهی کامل نیز به زوال تدریجی می انجامد. راه حل، در مداخله تدریجی و مشارکتی است؛ مداخله ای که به جای بازگرداندن اثر به گذشته، آنرا به آینده پیوند دهد. مداخله معمار در این مجموعه زمانی موفق خواهد بود که بر پایه گفت و گو، مشارکت و احترام متقابل میان دانش حرفه ای و تجربه زیسته مردم بنا شود.
پایداری حقیقی شوشتر نو در تداوم زندگی و سازگاری آن با زمان معنا می یابد؛ زمانی که معمار و جامعه دست در دست هم، میراث مدرن را به تجربه ای زنده از زیست معاصر بدل کنند.
مقاله حاضر، دستاورد سفر پژوهشی جمعی از دانشجویان معماری منظر به استان خوزستان در اسفندماه 1402 است که با راهنمایی دکتر محمدرضا مهربانی گلزار و دکتر سید بهشید حسینی تنظیم شده است.





