تصاويری از طبیعت آزاد و باغ همراه با تمثیل هایی برخاسته از ویژگیهای منحصر به فرد باغ ایرانی، توصیف گذر زمان و بکارگیری حواس در اشعار سهراب سپهری به چشم می خورد.

مشخصات مطلب

می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه
راهی بود از ما تا گل هیچ
مرگی در دامنه ها
ابری سر کوه
مرغان لب زیست
می خواندیم | بى تو درى بودم به برون | و نگاهی به کران | و صدایی به کویر

در این‌ نوشتار‌، بحث‌ ما پیرامون‌ تصاویر باغ و عناصر ان در اشعار شاعر طبیعت، سهراب‌ سپهری‌ است‌. اما در بررسی اشعار سهراب نمی توان به طور صرف به مطالعه انها پرداخت. بلکه باید تفکر سهراب را به عنوان یک عارف اهل سلوک، نقاش و شاعر به طور همزمان بررسی نمود تا بتوان به نتیجه ای همه جانبه دست یافت.

دوران کودکی سهراب در باغی بزرگ، با درختان تنومند و کهنسال عرعر و تبریزی و اقاقیا که جوی آبی که در عرض باغ جاری و کنار آن پر از گلهای داوودی، شب بو، زنبق و اطلسی بود، سپری شد. این موارد شبهای کودکی او را معطّر و خوابها و رویاهایش را شیرین می‌کرد. همنشینی با چنین طبیعتی، تاثیر ژرف و عمیقی بر روحش گذاشته و با جانش عجین شده بود. ویژگیهای طبیعت، لطف و سادگی، لطافت و ملایمت، خلوص و پاکی، بر روحش نقش بسته بود و در شعرهایش متجلی می شد.

سیر و سلوک سهراب سپهری

عرفان سهراب، به رغم برخی مشابهات لفظی و معنوی، تفاوتهای ماهوی با عرفان گذشته ایران داشته و ترکیبی از عرفان هند و خاور دور و عرفان اسلامی محسوب می شود.

آرزوی دنیای مینویی، علاقه به طبیعت و طبیعت گرایی، جست و جو برای رسیدن به دامنه معرفت بسیط؛ اما جاندار حیات، نه رمانتیسیسم غربی، مقام مراقبه و تفکر ذن و دیدی انسانی به طبیعت و دیدی طبیعی به انسان از وجوه مشخصه‌ عرفان سپهری است.

سهراب در سفرهای خارجی خود، به خصوص سفرهایش به شرق دور، از آموزه های فلسفه “ذن بودیسم” که ریشه در متون بودیسم دارد، متاثر می شود. اساس فلسفه ذن بودیسم این است که جهان و اجزای آن چند چیز نیستند، بلکه همه یک واقعیت هستند. یکی از اصول مهم ذن بودیسم درک شهودی است. ذن اصولاً بر مراقبه برای رسیدن به آگاهی، بدون واسطه فرآیندهای دنیوی و ذهنی تاکید می ورزد. در عرفان شرقی، تنها یک حقیقت ثابت وجود دارد که اصل و جوهر هستی است. انوار این حقیقت در همه جا یکسان متجلی است ولی نسبتِ دریافت آن برای موجودات متفاوت است.

تصویرسازی باغ و عناصر آن در اشعار سهراب سپهری

سپهری به سیر و سلوک و مکاشفه در جهان پیرامون خود و طبیعت می پرداخت و رسیدن به خدا را در آن جستجو می کرد. او در پی ایجاد یک رابطه صحیح با جهان اطراف خود و اجزای آن بود تا بتواند از راههای گوناگون با هستی به وحدت برسد؛ همانطور که در عرفان شرقی، فرد برای بازیافتن معنای وجود خویش، خود را در مطلق ذات هستی گم می کند تا بتواند با مرجع هستی یکی شود، آنگاه است که به شادی و خوشبختی دست می یابد.

استفاده مکرر سهراب از واژه هایی مانند درخت، آب، باران، ماه، چشمه، دریا، آسمان، چمن، مرغ، سفر، آیین، گل نیلوفر، ادراک، نور و از این قبیل، همه متاثر از حس طبیعت گرا و تاثیر او از اندیشه های عرفان بودایی بوده است.

او به انسان امروز که از زندگی ساده در دامان طبیعت، لمس خورشید و ماه و دل سپردن به صدای پرندگان، زمزمه چشمه سارها و نقاشی رنگارنگ طبیعت چشم پوشیده و نمی تواند لذت غرق شدن و یگانه شدن با طبیعت را درک و تجربه کند و در شهرهایی با رویش هندسی سیمان، آهن و سنگ که سقف اتوبوسهایش خالی از کبوتر است، زندگی می کند، هشدار می دهد که بیش از هر زمان دیگر از واقعیات زندگی دور و از خود بیگانه شده است. همه چیز در این هستی از “جمادات، نباتات، حیوانات و انسان” همه جلوه های یک حقیقت هستند.

جهان موردنظر سهراب، جهانی بود که برای فهمیدن آن نمی بایست به دنبال علت و معلول رفت. در نگاه او، همه جلوه های طبیعت، نشانه هایی برای درک و فهم جهان هستی است. او برگ سبزی را برای درک هستی کافی و آنرا “ایت” می داند.

زیربیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم
گفتم: چشم را بازکنید، ایتی بهتر از این می‌خواهید؟
می‌شنیدم که به هم می گفتند: سحر می داند، سحر!
و او که این برگ را بهترین ایت می داند، می‌گوید:
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند

و ادامه می دهد:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

طبیعت در نقاشی سهراب سپهری

سهراب در نقاشی هایش با حذف دانش نقاشی به بدیهه دست می زند. آنگاه با بیان مجرد خود به جلوه های مادی اشیاء می پردازد و تنها نشانه ای از یادآوری جهان بیرون از انسان را عرضه می کند.

نقاشی سهراب چون واحه ای در کویر یک اتفاق ساده بود و خودانگیخته. یک خودانگاری دقیق و شفاف. دستمایه اصلی کارهای سپهری، اشکال ساده شده طبیعت است. او چشم خود را عادت داده بود تا تنها خطوط اصلی را ببیند. ردپای نقاشی های ژاپنی و چینی را در تابلوهای رنگ و روغن او با موضوع درخت که ردیف های فشرده آنها به صورت خطی پهن قسمتی از فضای سفید تابلو را پوشانده، چنان لکه هایی در یک خلا یک تنهایی می توان دید.

درختها مهمترین کارهای سپهری هستند. وقتی درخت می کشید، درخت گوجه و سیب نبود، با نوع درخت سر و کار داشت نه به وضع قرار گرفتن، نه به طور سایه و روشن و نه به رنگ متغیر آن؛ موجودیت شکلی، رنگ مطلق برای او مطرح بود. در همه کارهای سپهری خاک وجود دارد. او عاشق خاک است، عاشق زمین است.

طبیعت در شعر سهراب سپهری

من صداى نفس باغچه را می شنوم
و صداى ظلمت را، وقتى از برگى می ریزد
و صداى سرفه روشنى از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار

ویژگی کلی اشعار سپهری، داشتن زبانی لطیف، خیالات ظریف، تصویرهای زیبا، خلق و استفاده از نمادهای شعری که ویژه خود اوست و در نهایت مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی است. به همین دلیل اگر چه پاره ای از اشعارش به زبانی ساده و روان سروده شده که در خور فهم همگان است، اما پاره ای دیگر از اشعارش، به لحاظ استفاده از تخیل بسیار آزاد، نمادهای اندیشه های فلسفی و عرفانی و ترکیبات و اضافات پیچیده و نامانوس، خواننده خاص خود را می طلبد؛ خواننده ای که بر دانش و تکنیک شعری و اندیشه های فلسفی و عرفانی تاثیرگذار بر شعر سهراب آشنا باشد.

سهراب، شاعر طبیعت و ستایش از آن است. او در اشعارش چنان عناصر طبیعت را به تصویر می کشد که به خواننده احساس در متن طبیعت بودن دست می دهد و با این احساس به آرامش می رسد. او به مثابه آینه ای در برابر طبیعت است که حقایق آنرا برای دیگران منعکس می کند. اشعارش دارای تصویرهای شاعرانه و بدیع و رنگارنگ است.

تصویرسازی باغ و عناصر آن در اشعار سهراب سپهری

برخی بر این اصل در شعرهای سهراب سپهری معتقد هستند که او با اگاهی و حضوری که در دنیای تصویر و هنرهای تجسمی داشته و با درک از مفاهیم موجود در زبان عناصر تصویر، پیام خود را به بیننده القاء می کرده؛ و علت اینکه اشاره های او در بیان موضوع در دل می نشیند، آگاهی و تسلط او نسبت به درکی است که از راه چشم و ارتباط عناصر تصویر عاید انسان می شود.

به این معنی که رابطه رنگها، خطوط، سایه روشنها در طبیعت و ساختمان اشیاء و احساس جاری در آنها و ترکیب این عناصر به اضافه عواملی چون ریتم، فضا، زمان، حرکت، جنسیت و بافت در کنار هم در یک ترکیب، احساس را به بیننده القاء می کنند.

ویژگی اصلی شعر سهراب سپهری تصویرگرایی است. سهراب سپهری یک شاعر ایماژی است؛ تصویرگر است، این نتیجه طبیعت گرایی اوست که با نوع نگرش فکری وی هماهنگ است. سپهری از جهت اندیشگی شیفته یک نوع عرفان خاص خود است که بدان می توان عرفان طبیعی گفت. اگر عرفان عرفای قدیم، آنان را در الله مستغرق می ساخت؛ در سپهری باعث شده که با دید عرفانی در طبیعت غرق شود و وقتی تا این اندازه در طبیعت مستغرق می گردد، دستمایه ایماژهای شعر خود را فراهم می آورد.

سهراب سپهری میان طبیعت و ماورای طبیعت در نوسان است. سهراب سپهری دیدی انسانی به طبیعت و دیدی طبیعی به انسان دارد. او همواره در شعرهای خود روح را به ماده و ماده را به روح تبدیل می کند. همه اشیاء در سخن او به سماع برمی خیزند. سمبل های شعر خود را از موجودات طبیعت می گیرد. سهراب سپهری در متن طبیعت قرار می گیرد و از میان آن به بی کرانگی دنیایی پر رمز و راز می نگرد. برای او همسانی با طبیعت پایان راه نیست. او در دل طبیعت به سیر و سلوک می پردازد و سرانجام در درون آن به مرحله کشف و شهود می رسد.

در دوره اول شعری اش طبیعت به کلی غایب است. در حجم سبز او به یگانگی کامل با طبیعت می رسد. تقارن معنویت و طبیعت با یکدیگر به گونه ای است که دیگر غیرقابل تفکیک هستند. در ما هیچ، ما نگاه؛ یگانگی او با طبیعت به مرحله ای می رسد که نه تنها فاصله ها برداشته شده بلکه جای رهرو و طبیعت با هم عوض می شود.

باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری؛ کشف الابیات

در بررسی تصویرپردازی عناصر باغ در اشعار سهراب سپهری، ابتدا کشف الابیات اشعار انجام شده است. کشف الابیات و نحوه دسته بندی در چهار مرحله به شرح زیر صورت پذیرفته است:

مرحله اول: جست و جوی کلمات

  • باغ و مشتقات آن؛ حیاط، بوستان، گلستان و …
  • عناصر متشکله باغ و حیاط؛ عناصر اصلی و فرعی
  • عناصر مرتبط با طبیعت؛ عناصر اصلی و فرعی

به تفکیک هر 8 مجموعه شعر به صورت شعر به شعر

مرحله دوم: دسته بندی کلمات جست و جو شده بر اساس نوع عناصر

درختان، میوه ها، گلها، مرغها و حشرات، فصلها و عناصر دیگر

مرحله سوم: بررسی باغ و صفات به کار رفته برای آن در هر مجموعه

بررسی عناصر به کار رفته در توصیف باغ برای هر شعر

مرحله چهارم: جمع بندی همه موارد فوق در کل دیوان

مثال: مجموعه آوار آفتاب

  • مرحله اول

بی تار و پود: درخت | مرغ | نهر | ابر | ریشه | نسیم

طنین: علف | خاک | برگ | ریشه | شب | نسیم

شاسوسا: باغ | اقاقیا | درخت | علف | آفتاب | باد | خاک | برگ | سایه |سنگ | شاخه | غروب

گل آینه: گل | نهال | نیلوفر | ابر | باد | باران | خاک | خورشید | برگ | جوی | چشمه | دانه | رود | شب | مرغ | موج | مهتاب | نسیم | نور

همراه: باغ | خاک | خوشه | ساقه | شب

آن برتر: علف | شب

روزنه ای به رنگ: سبزه | آب | آفتاب | باد | خاک | برگ | جویبار | ریشه | سایه | شب | نسیم | نور

ای نزدیک: باغ | میوه | آب | سایه | سنگ | شاخه

غبار لبخند: بوته | لاله | آب | آفتاب | باد | رود | موج | نور

فراتر: باغ | باغستان | سیب | گل | آسمان | آفتاب | برکه | برگ | بیشه | جویبار | خوشه | سایه | شاخه

شکست کرانه: درخت | نهال | آفتاب | باد | چشمه | خار | سنگ

دیاری دیگر: گل | خاک | خورشید | پرنده | خار | خوشه | ساقه | سایه

کو قطره وهم: انار | چمن | آب | آفتاب | ابر | خاک | خورشید | برکه | زنبور | سایه | کبوتر | گلبرگ

سایبان آرامش ما، ماییم: ایوان | درخت | شب بو | آب | خورشید | برگ | پرنده | چشمه | جویبار | سایه | شبنم | شب | صبح | میوه | نسیم

پرچین راز: باغ | باغبان | پرچین | چشم انداز | درخت | گل | آب | بهار | زمین | چشمه | خوشه | ریشه | شاخسار | شکوفه | شب | میوه | نور

آوای گیاه: باغ | گیاه | آسمان | آفتاب | زمین | خوشه | ریشه | سرچشمه | سنگ | شاخه | شب | صبح | نور

میوه تاریک: باغ | درخت | سبزه | میوه | باران | برگ و بر | شاخه

شب هم آهنگی: درخت | چمن | شقایق | گیاه | آفتاب | باد | شب | مهتاب

دروگران پگاه: درخت | چمن | علف | آب | چشمه | خوشه | ساقه | شب

راه واره: آب | خاک | سایه | شب

گردش سایه ها: انجیر | فواره | کرت آب | باد | باران | زمین | خاک | چلچله | سایه | ماهی

برتر از پرواز: باغ | چمن | میوه | پرنده | ساقه | شاخه | نسیم | نور

نیایش: آسمان | آفتاب | ابر | خاک | رود | سایه | نور

نزدیک ای: زنبق | گل | آسمان | باد | پرنده | خزه

…: باغ | باران | خورشید | چشمه | سایه | شبنم

موج نوازشی، ای گرداب: گل | آب | آسمان | خاک | برگ | جوی | شاخه | شب | موج

بیراهه ای در آفتاب: باغ | ایوان | گل | باران | خاک | خورشید | زمین | ساقه | سایه | شب | شکوفه | صبح | گلبرگ | میوه | نسیم

خوابی در هیاهو: برگ | سایه | شبنم

تارا: آب | برکه | سایه | ماهی | موج

در سفر آن سوها: باغ ایوان | بوته | بید | شقایق | آفتاب | سایه | شبنم | نسیم

ای همه سیماها: باغ |  تالار | پیچک | سبزه | گلدان | مهتابی | خورشید | پروانه | شب | شبنم

محراب: نسیم

  • مرحله دوم

نام درختان: درخت (7) | گیاه (2) | نهال (2) | اقاقیا | بید

نام میوه ها: میوه | انار | انجیر | سیب

نام گلها: گل (6) | خار (2) | شقایق (2) | پیچک | زنبق | شب بو | نیلوفر

نام مرغ ها و حشرات: پرنده (4) | مرغ (2) | چلچله | کبوتر | پروانه | زنبور

نام فصل ها: بهار

نام عناصر دیگر: ایوان (3) | تالار | مهتابی | پرچین | کرت | فواره | گلدان | جوی (2) | جویبار | ماهی

نام سایر عناصر: بوته (3) | چمن (4) | خزه | علف (4) | سبزه (3) | سبزه زار | شبنم (4) | شکوفه (2)

  • مرحله سوم

باغ (12) | باغستان (1)

باغ سبز | باغ روشن | باغ زمرد کودکی | نهفته ترین باغ | باغ دیرین | باغ ناتمام

باغ ناتمام: درخت | میوه | گل | پرچین | بهار | خوشه | ریشه | شاخسار | شکوفه | نور

باغ سبز: درخت | اقاقیا | آفتاب | باد | برگ | سایه | شاخه | علف

نام دیرین: شبنم

باغ نهفته: میوه | سایه | شاخه

باغ زمرد کودکی: خوشه | ساقه

باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری

  • کشف الابیات: باغ و صفات آن

باغ سبز

باغ زمرد کودکی

باغ روشن

باغ ناتمام

باغ دیرین

نهفته ترین باغ

باغ فنا

باغ طلا

باغ جهان

باغ زمان

باغ اساطیر

باغ عرفان

باغ چند سالگی

باغ فواصل

کوچه باغ های حکایات

باغ سبز تقرب

باغ سراشیب ارقام

سفرهای تدریجی باغ

باغ نشاط

باغ معلق

مثال: باغ فنا

آنی بود، درها وا شده بود.
برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود.
مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش. خاموشی
گویا شده بود.
آن پهنه چه بود: با میشی، گرگی همپا شده بود.
نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ. پرده مگر تا
شده بود؟

در یک لحظه درهای معرفت گشوده می شود. ما هستی خود را فراموش کرده بودیم و در واقع به مرتبه فنا نایل شدیم. میوه باغ فنا رها شدن از خود است. در باغ فنا زبان سکوت را همه می فهمیدند. صدا حس نمی شد. بی صدایی حکمفرما بود. در آنجا تنها زیبایی دیده می شود. این توصیفات « عالم شهود» باغ ایرانی را به خاطر می اورد و همان حالت خلسه و بی حسی موجود در باغ ایرانی.

  • باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری؛ تعابیر مختلف باغ در شعر سپهری

در مرحله بعد، تعابیر مختلف باغ در اشعار سپهری بررسی شده و طبق جستجوهای انجام شده در کل مجموعه شعر نتایجی به شرح زیر به دست آمد:

  • توصیف واقعی خانه – باغ
  • توصیف واقعی خانه – باغ روستایی
  • توصیف واقعی باغ تاج محل| باغ نشاط| باغ معلق
  • باغ به عنوان دوره کودکی
  • باغ به عنوان دوره کودکی| تمثیلی از خانه
  • باغ به عنوان جهان
  • باغ به عنوان مرحله ای از زندگی
  • باغ به عنوان منزلی در سیر و سلوک
  • باغ به عنوان منزلی در سیر و سلوک: فنا
  • باغ به عنوان سایه ای از بهشت ازلی
  • باغ به عنوان تصویری از بهشت موعود
  • باغ به عنوان خاطره ای از بهشت آدم
  • باغ زمان| نماد گذر زمان
  • باغ به عنوان دنیای شرق و غرب

مثال: توصیف واقعی خانه باغ

باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید، قوسی از دایره سبز سعادت بود.
میوه کال خدا را آن روز، می جویدم در خواب.
آب بی فلسفه می خوردم.
توت بی دانش می چیدم.
تا اناری ترکی بر می داشت، دست فواره خواهش می شد.
تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.
شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.
فکر، بازی می کرد.
زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود،
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود.

خانه – باغ پر سایه است. گیاهان موجود در آن، با احساس پیوند می خورند. خانه – باغ جایی است که به انسان امکان تجربه طبیعت و هستی را می دهد؛ بی واسطه دانش و فلسفه یک درک شهودی از هستی را به انسان القاء می نماید. در خانه – باغ تمام حواس انسان به کار گرفته می شود.

صدای پرندگان، ذوق شنیدن را در انسان بیدار می کند. صدای آب درون حوض برای زندگی، موسیقی لطیفی می سازد. پرندگان و از جمله سارها در بهار به هوای درختان باغ و از جمله چنارها به باغ هجوم می آورند و صدایشان باغ را پر می کند. زندگی در خانه – باغ به کودک امکان بازی می دهد و این آزادی در باغ برای او خاطره می آفریند.

این فراز از شعر اشاره ای است به دوره کودکی شاعر، با توجه به باغ زندگی که باری از ایهام در آن موجود است: یعنی هم باغ واقعی و هم باغ کودکی.

  • باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری؛ توصیف عناصر باغ در شعر سپهری

در مرحله بعد، عناصر توصیفی باغ در اشعار سپهری استخراج و شیوه توصیف آنها مورد بررسی قرار گرفت:

درختان:

به طور عام: درخت | نهال | گیاه

به طور خاص: افرا | اقاقیا | انار | انجیر | بید | تبریزی | تمشک | توت | چنار| زردآلو | سپیدار | سدر | سنجد | سرو | سیب | شاتوت | شمشاد | صنوبر | کاج | گلابی | مو | نارنج | نارون

مثال: درخت اقاقیا

اقاقیا: درختی است از دسته شبدرها و از تیره پروانه داران که اصلش از آمریکای شمالی است. این درخت ممکن است به ارتفاع 25 متر هم برسد. گل هایش خوشه ای سفید یا صورتی و بسیار خوشبو است. اقاقیا از درختهایی است که در برخی از مذاهب جادویی قدیم نقشی داشته است؛ مثلاً عزی از بتهای معروف عرب که از خدایان مونث بوده است و در درخت سمر که یکی از انواع اقاقیا، قرار داشت که به دستور پیامبر آن درخت را سوزاندند.

از نظر نمادها قابل ذکر است که این درخت به سبب گل سفید و قرمزش، ‌نزد مصریان مقدس بوده و در آموزه های هرمسی، ‌رمز Testament of Hiram است که می گوید: “آدمی باید بداند که چگونه بمیرد تا بتواند دوباره از ابدیت زنده شود. در هنر مسیحی،‌ به ویژه رومانتیک،‌ رمز روح و جاودانگی بود.” (شمیسا، صص 49-50)

اقاقیا از جمله درختهایی است که در شعر شاعران معاصر نوگرا، بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده، برگ هایش خوابیده اند. شبیه لالایی شده اند. (شاسوسا)
هنگامی که مرد، رویای شب بوها، و بوی اقاقیا میان انگشتانش بود. (شاسوسا)
برگی روی فراموشی دستم افتاد: برگ اقاقیا. (شاسوسا)

تصویرسازی باغ و عناصر آن در اشعار سهراب سپهری

میوه ها:

به طور عام: میوه

به طور خاص: انار | انجیر | انگور | به | پرتقال | تمشک | زردآلو | سیب | گلابی | نارنج | هلو

مثال: انار

انار: دانه های انار، آنرا در میان اقوام مدیترانه ای و خاور نزدیک و هندوستان و نقاط دورتر، به صورت یک نماد گسترده باروری و فراوانی در آورده است. انار، نشانه الهه ها یونانی دمتر، سرس، پرسفونه و هرا، جونو بود ‌و تصور می رفت که بیدار کننده غریزه جنسی و موجب آبستنی است. از اینرو آنرا با الهه های باروری مربوط می دانستند.

به پرسفونه قبل از عزیمت از سرزمین هادس (Hades جهان فرودین) ‌یک دانه انار داده شد. این امر، بازگشت ادواری او را به جهان فرودین و دوره آینده مرگ و تولد مجدد طبیعت تامین کرد. انار به عنوان یک نماد عیسوی رستاخیز و جاودانگی، از همین اسطوره ناشی شده و آنرا در دست عیسی در کودکی می توان دید. همچنین نماد عفاف در نزد عیسویان است.

انار یکی از میوه های درخت مقدس است و نشانه هریتی، عفریته ای مربوط به افسانه های بودایی، است که کودکان خود را می بلعید تا اینکه بر طبق روایاتی,‌ بودا او را با خوراندن اناری معالجه کرد. در هنر بودایی در خاور دور, آن زن را به صورتی نشان داده اند که کودکی را در آغوش دارد ‌و زنهای نازای ژاپنی، ‌از او با نام “کی شی موجین” استمداد می کنند.

در چین, انار، نماد باوری است و به طور گسترده ای بر روی نقاشیهای روی سفالها نشان داده می شود. تصویری از انار، که برای نشان دادن دانه هایش آنرا گشوده اند، ‌به عنوان هدیه ای مردم پسند در عروسی ها تقدیم می شود که حاکی از این آرزوهاست؛ “امیدوارم به اندازه ای که این انار دانه دارد، در آینده فرزند داشته باشید! (دکتر بهزادی، ص 277، فرهنگ نگاره ای نمادها در شرق و غرب)

امتحان کردم اناری را، انبساطش از کنار این سبد سر رفت. (صدای دیدار)
هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسیان گسترش می داد. (صدای دیدار)
من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم ‌خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود. (ساده رنگ)

گلها:

به طورعام: گل | خار | غنچه

به طور خاص: اطلسی | بابونه | پیچک | پونه | داوودی | زنبق | سوسن | شب بو | شبدر | شقایق | شمعدانی | گل زرد | گل سرخ| گل یخ | لادن | لاله | میخک | نرگس | یاس

مثال: گل یاس

قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

مرغها و حشرات:

به طور عام: پرنده | جوجه | مرغ | حشره

به طور خاص: بلدرچین | پرپری | پرستو | پوپک | چکاوک | چلچله | زاغ | سار | سبزقبا | سهره | سیره | طوطی | قناری | کبک | کبوتر| کفتر | کلاغ | گنجشک | لک لک | مرغابی | مرغ حق | هدهد | هوبره

مثال: مرغ حق

مرغ حق: گونه ای از جغد که در شب برای شکار و تغذیه از لانه اش خارج می شود و آوازش شبیه به کلمه حق است. جثه اش کمی از کبوتر بزرگتر و دارای سرگرد و پرهای خاکستری متمایل به صورتی است و زیر شکمش زرد رنگ است. در اماکن متروکه و تنه درختان برای خود لانه می سازد.

شب آهنگ، مرغ شباهنگ، شب آویز، چوکک، بایغوش، مرغ حق گوی: این پرنده برخلاف شهرتی که دارد، بسیار مفید است؛ زیرا از جوندگان کوچک و موذی و برخی حشرات مضر تغذیه می کند. (فرهنگ دهخدا، ج 37 : 191)

غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجدها
و بیابان پیداست. (هشت کتاب، نشانی)

باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری؛ زمان در باغ سپهری

در مرحله بعد، زمان در باغ سپهری در چند مبحث تحلیل گردیده است. فصول و تغییر آنها و شب و روز و نحوه توصیف آنها و تصویرپردازی آنها از موارد مورد بررسی است:

زمان در باغ سپهری: فصل ها | تغییر فصول

مثال:

یک نفر باید از این حضور شکیبا
با سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید.
یک نفر باید این حجم کم را بفهمد،
دست او را برای تپش های اطراف معنی کند،
قطره ای وقت
روی این صورت بی مخاطب بپاشد.

سفر دراز نبود:
عبور چلچله از حجم وقت کم می کرد.
و در مصاحبه باد و شیروانی ها
اشاره ها به سرآغاز هوش بر میگشت.
در آن دقیقه که از ارتفاع تابستان
به “جاجرود” خروشان نگاه می کردی،
چه اتفاق افتاد
که خواب سبز تو را سارها درو کردند؟
و فصل؟ فصل درو بود.
و با نشستن یک سار روی شاخه یک سرو
کتاب فصل ورق خورد
و سطر اول این بود:
حیات، غفلت رنگین یک دقیقه “حوا” است.

تصویرسازی باغ و عناصر آن در اشعار سهراب سپهری

چلچله نماد فرا رسیدن بهار است. از آنجا که در بهار روزها طولانی تر می شوند، زمان کندتر احساس می شود. پیچیدن صدای باد در شیروانی ها انسان را بیدار می کند. سارها رویای بهار را قطع می کنند. چون با آمدن آنها پاییز از راه می رسد. تغییر فصل به انسان هشدار می دهد که زندگی اش را مدیون غفلت هواست. در این شعر زیبا، عبور فصلها را با پرندگان و حرکت آنها به نمایش می گذارد.

زمان در باغ سپهری: فصل ها | زمستان حیاط

زمان در باغ سپهری: فصل ها | پائیز حیاط

زمان در باغ سپهری: شب و روز | شب

مثال:

نصفه شب بود، از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد.
رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت.
بعد
دست در آغاز جسم آب تنی کرد.
بعد، در احشای خیس نارون باغ
صبح شد.

  • باغ و توصیفات آن در شعر سهراب سپهری؛ حواس در باغ سپهری

در مرحله آخر، حواس در باغ سپهری و نحوه توصیف آن مورد بررسی قرار گرفته است.

مثال:

ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است
و بوی چیدن از دست باد می آید
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
و به حال بیهوشی است.
در این کشاکش رنگین، کسی چه می داند
که سنگ عزلت من در کدام نقطه فصل است.
هنوز جنگل، ابعاد بی شمار خودش را
نمی شناسد.
هنوز برگ
سوار حرف اول باد است.
هنوز انسان چیزی به اب می گوید
و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاری است
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر، حضور مبهم رفتار آدمی زاد است.
صدای همهمه می آید.
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم.
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را
به من می آموزند،
فقط به من.

نتیجه گیری

در شعر کلاسیک فارسی، طبیعت عمداً وسیله ای است برای تشبیه اندام معشوق یا تمجید ممدوح یا ابزاری برای بیان مسائل اخلاقی و فلسفی؛ ابزاری است در خدمت آدمی. در چنین نگره و بهره گیری از اجزای طبیعت است که فرمولهای ابدی نرگس = چشم ، گل = رخ یار، بنفشه = زلف ، سرو = قد و … در شعر کلاسیک ما مدام تکرار می شود.

چنین رویکردی به طبیعت تا شعر نیما ادامه می یابد. در نزد نیما، به خاطر علاقه و همدلی با طبیعت، در مواردی نوع برخوردش با طبیعت متفاوت می شود. در شعر نیما عناصر طبیعت، حتی ناچیزترین و گمنام ترین آنها حضوری فعال دارند و حتی تا حدودی در حضوری مستقل جلوه می کنند. اما سهراب سپهری همه‌ طبیعت را در خودش متجلی و حاضر می بیند. اشیاء در جهان درونی شاعر، زندگی دارند. ظهور منقش و بهت آور طبیعت در تصاویر شعرى سهراب سپهرى حاکى از حضور هنرمندانه این شاعر نقاش در دامان طبیعت است؛ هنرى که به نقاشى بسنده نمى کند و سعى دارد در قالبهاى موسیقایى شعر، جانى دوباره یابد.

تصاویر مختلفی از طبیعت آزاد و باغ همراه با توصیفات و تمثیل هایی متناسب و برخاسته از ویژگیهای منحصر به فرد باغ ایرانی در کنار توصیفات ویژه ای از عناصر متشکله این باغها، نحوه توصیف گذر زمان و به کارگیری حواس در اشعار سهراب سپهری به چشم می خورد که در این نوشتار به طور خلاصه به آن پرداخته شد.

منابع

این مطلب قبلاً در دو بخش مجزا در “شماره های 13 و 14” نشریه اینترنتی منظرآنلاین در تاریخ 1 و 15 بهمن ۱۳۸۶ منتشر شده و به دلیل تغییر رویکرد وب سایت نشریه، در سایت معمارمنظر باز نشر می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *