سوپرکیلن یک پارک شهری خطی به طول یک کیلومتر در کپنهاگ بوده و به طرز غیر قابل انکاری فوتوژنیک است. متاسفانه، این فضا دارای بازخوردهای مثبتی نبوده و تنها به دلیل حضور در شبکه های اجتماعی و بیلبوردهای تبلیغاتی، بین مردم شناخته شده و علی رغم هزینه هشت میلیون دلاری پروژه، طرح ناموفقی محسوب می شود. این اثر نشان دهنده باوری قوی است مبنی بر اینکه طراحی می تواند کاستی های اجتماعی را اصلاح کند و به رشد جامعه بینجامد.
خلق فضای سوپرکیلن تلاشی برای بهبود زندگی روزمره افراد تازه وارد است که در دهه گذشته وارد کپنهاگ شده اند. بیشتر این افراد فقیر هستند و در ناهنجارترین ناحیه شهر به صورت متراکم زندگی می کنند. سوپرکیلن به عنوان فضایی برای استراحت معرفی شد که شامل مجموعه ای از فضاهای بیرونی برای تجمع ساکنین محلی است.
مسابقه ای برای طراحی فضای سایت سوپرکیلن در سال 2007 برگزار شد که به دنبال تاکید بر تنوع ملیت های مختلف در همسایگی سایت بود. در واقع هدف مسابقه، زنده کردن خاطرات مهاجران از زادگاهشان بود تا بتوانند حس حضور در خانه را داشته باشند. در نهایت، گروه معماران BIG برنده مسابقه شد. راه حل آنها برای ایجاد این احساس، تلفیق سه ناحیه، شامل میدان سرخ، فروشگاه سیاه و پارک سبز به صورت افقی است. شاخص ترین مداخله، وارد کردن یا تکرار اشیایی بود که به پیشنهاد ساکنین محلی و برای یادآوری شرایط پیشین زندگی آنها انجام شد. 82 شیء به کار رفته در فضا، در تلاش هستند تا به تازه واردان بگویند که کپنهاگ نیز خانه آنهاست.

طراحان قصد داشته اند که از مدلهای قدیمی پرهیز کنند و این در حالی که اثر جدید آنها فاقد صمیمیت و دعوت کنندگی برای همسایگان پیشین محدوده است. مشکل طرح این است که آنها hygge (ارزش فرهنگی خاص دانمارکی ها) را با چیزی حیاتی تر که با جامعه محلی ارتباط برقرار کند و به آنها احساس آسایش بدهد، جایگزین نکرده اند.
اثر موجود در سوپرکیلن حاصل بازآفرینی شیء محبوبی در حومه توکیو است و حجم آن به گونه ای است که گویی از زمین بلند شده و در عین حال فرصت زیادی برای کاوش شکافهای عمیق و شکل داخلی شبح وار خود به مخاطب می دهد. دهانه های منحنی و بخشهای شیبدار نیمه پنهان آن، یادآور مجسمه های انتزاعی ساخته Egon Møller-Nielsen در سوئد بعد از جنگ جهانی دوم است. بقیه آثار و اشیاء، مانند فواره کاشی شده مراکشی یا اشکال هندسی دوار ایرانیان، تک اثرهای موجود در فضا هستند.
منتقدان پروژه به این نکته اشاره دارند که این اشیاء مانند یک جواهر داخل موزه هستند که به وجود متن و بستر توجهی ندارند. این پروژه درسهایی برای مخاطبان دارد. این اثر مسیری اشتباه در باب چگونگی بهبود مکانهای تفریحی عمومی را انتخاب کرده است که در آن به بستر و مخاطبین توجهی نشده است.




