در بسیاری از شهرهای ساحلی مانند ترابزون در ساحل دریای سیاه، مرز میان خشکی و آب صرفا به عنوان یک خط جغرافیایی تعریف نمی شود، بلکه عرصه ای است که بخش مهمی از هویت شهر در آن شکل می گیرد. این محدوده، محل تلاقی دو نظام متفاوت است؛ از یک سو فرآیندهای طبیعی شامل امواج، تغییرات اقلیمی، پوشش گیاهی و اکوسیستم های ساحلی و از سوی دیگر ساختارهای کالبدی شهر، فعالیتهای اجتماعی و جریانهای اقتصادی.
به همین دلیل، کیفیت ساماندهی لبه های آبی تنها بر تجربه حضور شهروندان در فضای عمومی تاثیر نمی گذارد، بلکه نحوه ارتباط شهر با محیط طبیعی را نیز آشکار می کند. امروزه در ادبیات معماری منظر، سواحل شهری نه به عنوان فضای باقیمانده میان شهر و دریا، بلکه به عنوان یکی از مهمترین عرصه های عمومی و منظرین شهر مورد توجه قرار می گیرند؛ عرصه ای که می تواند کیفیت زندگی شهری، هویت مکان و حتی تصویر ذهنی شهر را شکل دهد. (Spirn, 1984)
ترابزون، یکی از مهمترین شهرهای ساحلی شمال ترکیه، از دیرباز به واسطه موقعیت خود در کرانه جنوبی دریای سیاه، نقش مهمی در تجارت، ارتباطات منطقه ای و شکل گیری فرهنگ دریایی ایفا کرده است. استقرار شهر در دامنه کوههای پونتیک و مجاورت مستقیم با دریا، موجب شده است که طبیعت و شهر در فاصله ای بسیار نزدیک از یکدیگر قرار گیرند.
با این حال، توسعه زیرساختهای حمل و نقل، افزایش جمعیت و گسترش ساخت و سازهای شهری در دهه های گذشته، در بخشهایی از این ارتباط تاریخی اختلال ایجاد کرده است. در پاسخ به این تغییرات، طی سالهای اخیر پروژه های متعددی با هدف ساماندهی ساحل، توسعه فضاهای عمومی و بهبود دسترسی شهروندان به ساحل دریای سیاه اجرا شده اند؛ اقداماتی که امروزه بخش قابل توجهی از سیمای معاصر ترابزون را شکل می دهند.
نخستین مواجهه با ساحل دریای سیاه در ترابزون، بیش از آنکه تحت تاثیر ساختمانها یا تجهیزات شهری باشد، از حضور همزمان دریا و زندگی روزمره شکل می گیرد. در ساعات مختلف روز، خانواده ها، دوچرخه سواران، ورزشکاران، ماهیگیران محلی و گردشگران، همگی در امتداد نوار ساحلی حضور دارند و هر گروه به شیوه ای متفاوت از فضا استفاده می کند. این تنوع فعالیتها سبب می شود ساحل تنها یک مسیر عبور یا فضای تفریحی نباشد، بلکه به بخشی از زندگی روزمره شهر تبدیل شود؛ فضایی که هم عملکرد اجتماعی دارد و هم امکان تجربه مستقیم طبیعت را فراهم می کند.

در جریان بازدید، آنچه بیش از هر چیز توجه را جلب می کرد، پیوستگی حرکت در امتداد ساحل بود. مسیرهای پیاده و دوچرخه بدون گسست قابل توجه ادامه پیدا می کردند و در طول مسیر، فضاهای نشستن، نقاط مکث، چشم اندازهای باز به دریا و عرصه های سبز به تدریج جایگزین یکدیگر می شدند. این تغییر تدریجی فضاها باعث می شد حرکت در ساحل دریای سیاه یکنواخت نباشد و هر بخش کیفیت فضایی متفاوتی را ارائه دهد.
در بسیاری از نقاط، مردم بدون آنکه الزاماً مقصد مشخصی داشته باشند، تنها برای قدم زدن، نشستن یا تماشای دریا در فضا حضور داشتند. همین موضوع نشان می داد که ساحل توانسته است فراتر از یک فضای عملکردی، به بستری برای شکل گیری تعاملات اجتماعی نیز تبدیل شود.

در عین حال، حضور در این فضا پرسشهایی را نیز به همراه داشت؛
- چگونه می توان میان توسعه شهری و حفظ کیفیت طبیعی ساحل تعادل برقرار کرد؟
- آیا مداخلات انجام شده تنها در جهت افزایش جذابیت گردشگری بوده اند یا توانسته اند رابطه تاریخی شهر با دریای سیاه را نیز تقویت کنند؟
- تا چه اندازه این پروژه ها ویژگیهای اکولوژیک ساحل دریای سیاه را حفظ کرده اند؟
پاسخ به این پرسشها، مستلزم نگاهی فراتر از ارزیابی کالبدی پروژه است. ساحل دریای سیاه در ترابزون تنها مجموعه ای از مسیرهای پیاده، مبلمان شهری یا فضای سبز نیست؛ بلکه بخشی از یک نظام پیچیده طبیعی و اجتماعی است که کیفیت آن از تعامل میان آب، شهر، انسان و فرآیندهای محیطی شکل می گیرد. از همین رو، تحلیل این فضا باید همزمان ابعاد منظرین، اجتماعی و اکولوژیک آن را مورد توجه قرار دهد.
در سالهای اخیر، پژوهشهای متعددی درباره مدیریت سواحل ترابزون انجام شده است که نشان می دهند مهمترین چالش این شهر، ایجاد توازن میان توسعه گردشگری، نیازهای شهروندان و حفاظت از اکوسیستم ساحلی است. این مطالعات تاکید می کنند که موفقیت پروژه های ساحلی تنها با افزایش امکانات تفریحی یا زیباسازی محیط سنجیده نمی شود، بلکه به میزان حفظ ارتباط شهر با دریای سیاه، کیفیت تجربه کاربران و احترام به ظرفیتهای طبیعی بستر نیز وابسته است.
از این منظر، ساحل ترابزون را می توان نمونه ای از تلاشی دانست که می کوشد رابطه شهر با آب را از نو تعریف کند؛ رابطه ای که در آن دریا دیگر صرفاً پس زمینه ای برای توسعه شهری نیست، بلکه به یکی از عناصر اصلی سازمان دهنده منظر و فضای عمومی تبدیل می شود.
ساحل دریای سیاه به عنوان منظر انتقالی میان شهر و طبیعت
در ادبیات معماری منظر، لبه های آبی تنها مرز میان خشکی و آب محسوب نمی شوند، بلکه عرصه هایی هستند که در آنها فرآیندهای طبیعی و فعالیتهای انسانی به شکلی مستمر بر یکدیگر اثر می گذارند. از این منظر، ساحل را میتوان نوعی “منظر انتقالی” دانست؛ فضایی که نه کاملاً به قلمرو طبیعت تعلق دارد و نه به شهر، بلکه هویت خود را از تعامل این دو به دست می آورد.
چنین فضاهایی زمانی کیفیت مطلوب پیدا می کنند که بتوانند میان نیازهای توسعه شهری، حضور انسان و پویایی نظامهای طبیعی تعادل برقرار کنند. آن وینستون اسپیرن نیز در کتاب “باغ گرانیتی؛ طبیعت شهری و طراحی انسانی” بر این نکته تاکید می کند که شهرها نباید در تقابل با طبیعت طراحی شوند، بلکه باید به عنوان بخشی از یک سامانه محیطی واحد در نظر گرفته شوند.
ساحل دریای سیاه در ترابزون را می توان از همین منظر مورد تحلیل قرار داد. اگر چه این نوار ساحلی در دهه های اخیر تحت تاثیر توسعه شهری و ایجاد زیرساختهای جدید قرار گرفته است، اما در سازماندهی فضا تلاش شده است که دریا همچنان عنصر اصلی ادراک منظر باقی بماند.
در بسیاری از شهرهای ساحلی، پروژه های توسعه باعث می شوند که ساختمانهای مرتفع، مراکز تجاری یا تجهیزات تفریحی جایگاه اصلی را در تجربه کاربر پیدا کنند و دریا تنها به چشم اندازی دوردست تبدیل شود؛ اما در ترابزون، مسیرهای پیاده، سکوهای نشستن و فضاهای باز به گونه ای جانمایی شده اند که نگاه کاربر همواره به سوی افق دریای سیاه هدایت شود. به بیان دیگر، دریا نه پس زمینه ای برای فعالیتهای شهری، بلکه مهمترین عنصر سازمان دهنده فضاست.
این موضوع در تجربه میدانی نیز به وضوح قابل درک بود. در طول حرکت در امتداد ساحل، تغییر زاویه دید، نزدیک و دور شدن از آب، حضور فضاهای سبز و باز شدن تدریجی چشم اندازها، موجب می شد تجربه فضا به صورت پیوسته تغییر کند. بر خلاف فضاهایی که در آنها کاربر تنها از یک مسیر مستقیم عبور می کند، در اینجا توالی فضاهای مکث، میدانگاه های کوچک، سکوهای تماشای دریا و تغییرات ریتم مسیر، حرکت را به تجربه ای چند لایه تبدیل می کرد. همین تنوع فضایی باعث می شد که بسیاری از افراد، حتی بدون مقصد مشخص، زمان قابل توجهی را در ساحل دریای سیاه سپری کنند.
نکته قابل توجه دیگر، نحوه ارتباط شهر با دریای سیاه است. در برخی شهرهای ساحلی، مسیرهای سواره، دیوارهای حفاظتی یا ساخت و سازهای متراکم، ارتباط مستقیم شهروندان با آب را محدود می کنند؛ اما در ترابزون تلاش شده است که این پیوند تا حد امکان حفظ شود. هر چند وجود جاده ساحلی همچنان یکی از عناصر موثر در ساختار شهر است، اما طراحی مسیرهای دسترسی، فضاهای باز و نقاط عبور سبب شده است که ارتباط بصری و عملکردی با دریا از بین نرود. همین ویژگی، کیفیت منظر ساحلی را نسبت به بسیاری از نمونه های مشابه ارتقاء داده است.
از سوی دیگر، ارزش این فضا تنها در کیفیت بصری آن خلاصه نمی شود، بلکه به دلیل حضور مستمر مردم، به بخشی از زندگی روزمره شهر تبدیل شده است. در ساعات مختلف روز، ماهیگیران محلی در کنار گردشگران، سالمندان در کنار ورزشکاران و خانوادهها در کنار دوچرخه سواران از این فضا استفاده می کنند. این همزمانی فعالیتها، به ساحل هویتی فراتر از یک فضای گردشگری می بخشد و آنرا به عرصه ای اجتماعی تبدیل می کند. در چنین شرایطی، کیفیت یک فضای عمومی نه با تعداد تجهیزات یا مبلمان شهری، بلکه با میزان حضور و تعامل کاربران قابل ارزیابی است.
در بازدید میدانی، یکی از نکاتی که بیش از هر چیز جلب توجه می کرد، حضور پر رنگ مردم محلی در کنار گردشگران بود. بر خلاف برخی سواحل که عمدتاً در اختیار صنعت گردشگری قرار گرفته اند، در ساخل دریای سیاه در ترابزون هنوز می توان نشانه های زندگی روزمره را مشاهده کرد؛ از ماهیگیری و پیاده روی عصرگاهی گرفته تا گردهمایی خانواده ها و بازی کودکان. این موضوع نشان می دهد که ساحل دریای سیاه هنوز بخشی از حافظه و زندگی شهر است و صرفاً برای بازدیدکنندگان بیرونی تعریف نشده است. همین ویژگی، اصالت اجتماعی فضا را حفظ کرده و مانع از تبدیل کامل آن به یک “محصول گردشگری” شده است.

البته این وضعیت به معنای نبود چالش نیست. توسعه گردشگری، افزایش ساخت و سازهای ساحلی و رشد زیرساختها، همواره این خطر را به همراه دارد که کیفیت طبیعی ساحل به تدریج کاهش یابد. مطالعات انجام شده درباره برنامه ریزی ساحلی ترابزون نیز نشان می دهند که بخشی از مداخلات گذشته، به ویژه خاکریزی ها و تغییرات خط ساحلی، بر فرآیندهای طبیعی این ناحیه اثر گذاشته اند و ضرورت توجه بیشتر به رویکردهای اکوسیستم محور را مطرح کرده اند. از اینرو، توسعه آینده این ناحیه تنها زمانی پایدار خواهد بود که همزمان به نیازهای اجتماعی، گردشگری و ظرفیتهای طبیعی ساحل دریای سیاه توجه شود.
در همین راستا، ایان مک هارگ در کتاب “طراحی با طبیعت “تاکید می کند که هرگونه مداخله در محیط باید بر پایه شناخت دقیق ویژگیهای بستر و ظرفیتهای اکولوژیک آن انجام گیرد، نه صرفاً بر اساس نیازهای کوتاه مدت توسعه. (مک هارگ، 1386) این دیدگاه در مورد سواحل شهری اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا لبه های آبی، سامانه هایی پویا هستند و هر گونه تغییر در آنها می تواند پیامدهایی فراتر از محدوده پروژه به همراه داشته باشد. تجربه ترابزون نیز نشان می دهد که موفقیت یک پروژه ساحلی تنها با کیفیت کالبدی آن سنجیده نمی شود، بلکه میزان احترام آن به فرآیندهای طبیعی و حفظ رابطه شهر با دریا نیز از معیارهای اصلی ارزیابی به شمار می آید.

در نهایت، آنچه ساحل دریای سیاه در ترابزون را به نمونه ای قابل تامل تبدیل می کند، صرفاً کیفیت طراحی یا امکانات موجود نیست، بلکه نحوه تعریف دوباره رابطه میان شهر و آب است. در اینجا، دریا تنها یک چشم انداز برای تماشا نیست؛ بلکه بخشی از زندگی روزمره، هویت شهری و تجربه مکان محسوب می شود. همین پیوند میان طبیعت، فعالیتهای اجتماعی و سازمان فضایی، سبب شده است که ساحل دریای سیاه در ترابزون فراتر از یک پروژه عمرانی، به بخشی از منظر فرهنگی معاصر شهر تبدیل شود.
منابع
- مک هارگ، ایان. 1386. طراحی با طبیعت. ترجمه: عبدالحسین وهاب زاده. انتشارات جهاد دانشگاهی. تهران.
- Corner, James. 1999. Recovering Landscape: Essays in Contemporary Landscape Architecture. Princeton Architectural Press.
- Spirn, A. W. 1984. The Granite Garden: Urban Nature and Human Design. Basic Books.
مقاله حاضر، دستاورد سفر پژوهشی جمعی از دانشجویان معماری منظر دانشگاه های بینالمللی امام خمینی، شهید رجایی، تهران، شهید بهشتی و دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات به کشورهای ترکیه، گرجستان و ارمنستان در تابستان 1402 است که با راهنمایی دکتر سید بهشید حسینی، دکتر محمدرضا مهربانی گلزار و دکتر مهدی فاطمی تنظیم شده است.





