هنوز هم، به طرز شگفت آوری در مورد آنچه که پژوهش در معماری را تشکیل می دهد، بحث وجود دارد. انستیتو سلطنتی معماران بریتانیا (RIBA) اساس کار را به وضوح در منشور بنیادی خود قرار می دهد و نقش خود را بیان می کند:

پیشرفت معماری و ارتقای فراگیری هنر و علوم مختلف مرتبط با آن

به این ترتیب، این منشور پیشرفت، معماری را به فراگیری دانش پیوند می دهد. هنگامی که این مطلب را در مقابل تعریف پژوهشی که از طرف گروه ارزیابی پژوهش انگلستان (RAE) که می گوید: “پژوهش باید به عنوان تحقیق اصلی انجام شود تا دانش و درک حاصل شود.”، قرار می دهیم، می توان گفت که پژوهش باید در هسته فعالیتهای RIBA باشد. این مقاله بر این فرض استوار است که معماری شکلی از دانش است که می تواند و باید از طریق پژوهش توسعه یابد و پژوهش خوب را می توان با استفاده از آزمون سه گانه اصالت، اهمیت و سختی شناخت. با این حال، برای توسعه این استدلال، ابتدا لازم است سه افسانه ای که حول پژوهش معمارانه تکامل یافته و مانع پیشرفت پژوهش در رشته ما شده اند را رها کنیم.

افسانه اول: معماری، تنها معماری است

اولین افسانه این است که معماری به عنوان یک نظم و شکلی از دانش، بسیار متفاوت است که تعاریف یا فرآیندهای پژوهشی معمول برای آن قابل استفاده نیست. این استدلال می گوید: «ما خیلی متفاوت از شما هستیم. شما نمی توانید بفهمید که ما چگونه کار می کنیم.»
این افسانه برای مدت طولانی به عنوان بهانه ای برای اجتناب از پژوهش و وابستگی متقابل به نیروهای نامشخص اما ظاهراً قدرتمند خلاقیت و مسئولیت حرفه ای استفاده می شده است. بنابراین تولید معماری، به جای تجزیه و تحلیل روشن، افسانه وار باقی مانده است. معماری محدود به یک نوع فعالیت نیمه عرفانی است و معمار به عنوان نابغه قهرمان در برابر رعد و برق و طوفان نیروهایی که به سمت ساخت بنا پیش می رود، عمل می کند. این افسانه اول با معماری به عنوان نظمی خودمختار، غیر قابل دست یابی یا کنترل تأثیرات بیرونی، از جمله روشهای پژوهشی، رفتار می کند. این اقدام منجر به جدایی معماری از نظامهای دیگر و معیارهای آنها در مورد پژوهش می شود. استدلالهای خود ارجاعی، به جز نظریه های نو، زیبایی شناسی یا تکنیکی مجاز هستند تا فراتر از مسئولیت یا نفوذ استانداردهای پذیرفته شده تکامل یابند و پژوهش در این استدلالها بر اساس اصطلاحات خود معماری انجام می شود.
این افسانه که معماری فقط معماری است، بر مبنای مفاهیم دوگانه نبوغ و خودمختاری متکی است و در نهایت منجر به رانده شدن معماری به حاشیه می شود. یک پایگاه دانش به طور کامل طراحی می شود و بنابراین معماری به طور فزاینده ای بی اهمیت و در نهایت غیر مسئولانه می شود.

افسانه دوم: معماری، معماری نیست

افسانه دوم در مخالفت با مورد نخستین عمل می کند و استدلال می کند که معماری برای تصدیق خودش به عنوان معرفت شناسی معتبر و قوی، باید به دیگر نظامها به منظور کسب اقتدار متوسل شود. معماری در امتداد خطی بین هنرها تا علوم کشیده می شود و سپس به قطعات گسسته تقسیم می شود که هر کدام به روشها و ارزشهای قلمرو فکری دیگری می پردازند. به عنوان مثال، کنفرانس بسیار تاثیرگذار آکسفورد دهه ۱۹۶۰ در آموزش معمارانه، به پژوهش علمی، به عنوان ابزار پایه گذاری معماری در این آکادمی نگاه کرد. اخیرا نظریه معمارانه در تلاش برای تثبیت خود در ورای گفتمان های دیگر، خود را در رسیدن هر چه بیشتر به نظریه انتقادی غوطه ور ساخته است. در هر دو این موارد و موارد دیگر که بر پارادایم های فکری به خصوصی نیز تکیه می کنند، ویژگی خاص معماری در یک روش شناختی جادویی قرار می گیرد. در مورد دیگران، معماری فراموش می کند که به خودی خود، چه چیزی ممکن است باشد. به این ترتیب افسانه دوم که می گوید معماری معماری نیست، در ویرایش پیچیدگی معماری، آنرا به عنوان چیزی که ممکن است نباشد، توصیف می کند. این یک افسانه است که توسط مکانیسم های مالی برای پژوهش مورد استفاده قرار می گیرد و شوراهای پژوهشی مختلف از طریق پارادایم های پژوهشی خاصی، حوزه های قابل قبولی را تعریف می کنند که متناسب با وسعت معماری نیستند.
افسانه اول و دوم، اغلب در یک موسسه مشابه، به طور موازی عمل می کنند. بنابراین این که هسته طراحی یک مدرسه معماری – که نقش افسانه اول را ایفا می کند- را از لحاظ فیزیکی و فکری جدا از هسته تحقیق، بیابیم، با ناسازگاری متقابل بین این دو، امری شایع است.

افسانه سوم: ساختن یک بنا، پژوهش است

افسانه سوم این است که طراحی یک بنا، به نوبه خود نوعی پژوهش است. این یک افسانه است که به معماران و آکادمی های معماری اجازه می دهد که از هنجارهای پژوهش اجتناب کنند و همچنین زمانی که این هنجارها در جهت نقد بناها به عنوان پیشنهادات پژوهش استفاده می شوند، از آنها شکایت کند. این استدلال برای حمایت از این افسانه چیزی شبیه به این موارد را ارائه می کند:

  • در نهایت، دانش معماری در جسم ساخته شده سکنی دارد.
  • هر بنا، در تعریف منحصربفرد و در نتیجه اصیل است.
  • بنابراین ایجاد بناها می تواند به عنوان تولید دانش اصیل تعریف شود.
  • این یک تعریف از پژوهش است.

این مطلب به اندازه کافی قانع کننده است که به نسلهای معماری و همچنین طراحان و هنرمندان اجازه می دهد تا در گفتن این که به لحاظ انجام پژوهش، عمل ساخت بسیار بسنده است، احساس اعتماد به نفس داشته باشند و سپس استدلال می کند که اگر فقط انتخاب کنیم که نگاه کنیم، شواهد در مقابل چشمان همه ماست. با این حال، این نیز یک استدلال است که منجر به انکار مزایای واقعی پژوهش می شود و بنابراین ارزش حل کردن را دارد.
دانش معماری ممکن است تا حدودی در بنا وجود داشته باشد، اما در جای دیگری نیز قرار دارد؛ در فرآیندهایی که به ساخت و ساز منجر می شود، در نمایش بنا، در استفاده از آن، در نظریه های فراتر از بنا، در تفسیرهای متعدد از بنا و … . معماری به عنوان جسم، فراتر از بنا می رود، همانطور که هنر به عنوان شیء، فراتر از نقاشی می رود. بنابراین تحقیقات معماری باید در این زمینه گسترش یابد.
بنای «خوب» لزوما یک پژوهش خوب نیست. معماری اغلب «خوب» توصیف می شود، زیرا متناسب با احکام شناخته شده و آزمایش شده سلیقه، نوع یا تکنیک است. اما این «خوبی» لزوماً به معنی پژوهش خوب نیست. بنای «خوب»، به دور از پیش رفتن به سمت اشکال جدید، صرفاً در حال تولید یا تغییر پیوسته وضعیت موجود است. سیستمهای مختلف جایزه معماری این نگرشها را تقویت می کنند.
پژوهش خوب ممکن است به بناهای «بد» منجر شوند. به عنوان مثال فناوریها و روشهای ساخت و ساز مراکز توزیع مواد غذایی در زمینه های مختلفی پیشگام هستند و بر پایه پژوهشهای سیستماتیک در مورد گزینه های گوناگون ساخته می شوند، اما بناهای نهایی، به وضوح ارزشهای زیبایی شناسی خوب یا تکنیکی را دارا نیستند. البته بناهای «خوب» بر فرهنگ معماری غالب می شوند که بدین معنی است که درسهای پژوهشی درباره بناهای «بد» به ندرت به همه جا منتقل می شوند.
اگر تعریف بروس آرچر (Bruce Archer) از پژوهش – تحقیق سیستماتیکی که هدف آن دانش قابل ارتباط است – را به کار بگیریم، اغلب بناها در آزمون رد می شوند، در حالی که ممکن است معماران بر این باور باشند که دانش در آن بنا وجود دارد و توسط منتقدان، کاربران یا سایر معماران فهمیده می شود. آنها به ندرت با دانش به صراحت ارتباط برقرار می کنند.
بنابراین طراحی بنا لزوماً پژوهش نیست. منظور ادامه یافتن چیزها، برای افزودن به دانش، ما باید فرآیندهایی را که منجر به تولید جسم شده اند را درک کرده و زندگی جسم را بعد از تمام شدنش مورد بررسی قرار دهیم.

ایجاد گفتار معماری

در مقابل این افسانه ها، باید بدانید که معماری دارای دانش و روشهای خاص خود است. این خاصیت به معنای آن نیست که باید از انتظارات عادی پژوهش اجتناب کرد، اما در واقع از ما تقاضا می کند تا زمینه، منظور و شیوه پژوهش مناسب معماری را تعریف کنیم، در حالی که همزمان تعاریف عمومی پژوهش از نظر اصالت، اهمیت و سختی را نیز به کار ببریم.
بسط دادن حوزه معماری در امتداد خط هنر به سمت علم، باعث می شود تا هر مکانی، در طول مسیر، با توجه به یک پارادایم و روش شناسی خاص از طیف پژوهش مورد تحقیق قرار گیرد. این اتفاق طراحی را، که به وضوح یکی از ویژگیهای اساسی تولید معماری است؛ نادیده می گیرد، طراحی را نمی توان به راحتی به عنوان یک فعالیت کیفی یا کمی طبقه بندی کرد، اما باید به عنوان چیزی که ترکیبی از طیف وسیعی از رویکردهای فکری است، مورد توجه قرار داد. پژوهش معمارانه توسط سه گانه پژوهش «در»، «برای» و «از طریق» توسط کریستوفر فرایلینگ (Christopher Frayling) بهتر توصیف شده است. او این روش را به منظور مورد خطاب قرار دادن ارتباط خاص بین طراحی و پژوهش توسعه داده است. در این مدل، پژوهش «در» معماری را به عنوان موضوع خود قلمداد می کند، به عنوان مثال در پژوهش تاریخی، یا مطالعات توضیحی از عملکرد بنا؛ پژوهش «برای» به طور خاص به برنامه های آینده، از جمله توسعه مواد جدید، نوع شناسی و فناوری اشاره دارد؛ این حوزه اغلب توسط نیازهای درک شده این بخش حرکت داده می شود و پژوهش «از طریق» از طراحی معماری و تولید به عنوان بخشی از خود روش پژوهش استفاده می کند.
به نظر می رسد پژوهش معمارانه دو زمینه اصلی برای تولیدات خود دارد؛ علم و عمل. به طور سنتی، پژوهش «در» دامنه علم و پژوهش «از طریق» همان عمل، و پژوهش «برای» جایی در وسط است. پژوهش «در» دارای روشهای دقیق تر تعریف شده و نتایج پژوهش است، اما در عین حال احتمالاً بدون منفذترین نوع نیز هست. پژوهش «از طریق» احتمالاً کمترین حوزه تعریف شده و اغلب مبهم تر، اما در عین حال یک جنبه کلیدی تعریف از پژوهش معمارانه است. این حوزه است که نیاز به توسعه بیشتر دارد.
ضروری است بیش از دیگران به عنوان شکل برتری از تحقیقات، که نه مبتنی بر علم است نه مبتنی بر عمل، به آن امتیاز دهیم و همچنین به همان اندازه حیاتی است که به دلیل بی اهمیت بودن آن از سوی دیگران آنرا رد نکنیم. عملگرایان می گویند: «شما همه از واقعیت دور هستید.» و در مقابل علم گرایان می گویند: «شما توسط بازار و هنرنشناسی سردرگم شده اید.» یک ناسازگاری غیر ضروری از یک دسته به دسته دیگر وجود دارد که بدین معنی است که در نهایت اعتبار پژوهش در ایجاد یک پایگاه پایدار دانش، خدشه دار می شود.
کلید غلبه بر این مشکل، ارتباطات است. هم علم و هم عمل اغلب این آزمون مرکزی برای پژوهش را برآورده نمی کنند: علم به خاطر فرآیندهای درون‌ بین خود و عمل به دلیل عدم انتشار دقیق آن. در حالی که پژوهش علمی تحت بررسی و ارزیابی دقیق قرار می گیرد، ادعا می شود که فرآیند آن منجر به نتایج درون ‌بین شده است که بیشتر برای خود بهره مندی از جامعه علمی و کمتر در جهت منافع عمومی و حرفه ای تولید می شوند. در مورد عمل، بسیاری از نوآورانه ترین پژوهشها در طراحی و به ویژه فناوری در عمل بنا شده است. با این حال، بسیاری از این پژوهشها به طور ضمنی باقی مانده و به دلایل تجاری هم با بقیه جامعه مشترک نیست و هم در انتشار خود در مطبوعات با دقت لازم برخورد نمی کنند. به خاطر اقدامات پیشرو، مالکیت معنوی چیزی است که آنها را تعریف و حفظ می کند و تحقیقات عملی این موهبت نادیده می گیرند. پژوهش ادامه دارد، اما در سکوت. توسعه دانش معمارانه اتفاق می افتد، اما نه به طور مرتب و بنابراین پایداری طولانی مدت این حرفه تهدید می شود. برای جلوگیری از این امر، ما باید معمارانه صحبت کنیم.

مدل جدید برای تحقیقات معماری

کشیدگی معماری در حوزه دانشهای دیگر به نیاز خاص علم و عمل معمارانه نمی پردازد. بناها به عنوان تولیدات فیزیکی در مسیرهای متعدد، مستقل بوده و تعاملی عمل می کنند. آنها سازه های ساختاری هستند و به عنوان اصلاح کننده های محیط از لحاظ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی عمل می کنند. هر یک از انواع این عملکردها را می توان به طور جداگانه تجزیه و تحلیل کرد، اما سازه شکل خود را به گونه ای ترکیب می کند که با آنها تعامل داشته باشد. بنابراین پژوهش در معماری باید از این تعاملات در زمینه های فکری جداگانه سنتی، آگاه باشد.
برای روشن شدن محدوده پژوهش معمارانه، این تعاملات را می توان به سه مرحله تقسیم کرد:

  • فرآیندهای معمارانه
  • تولیدات معمارانه
  • عملکرد معمارانه

مرحله اول؛ فرآیند، به پژوهش در مورد فرآیندهای مربوط به طراحی و ساخت بناها اشاره دارد و در نتیجه می تواند شامل مواردی از قبیل نمایش، نظریه های طراحی، مدل سازی محیط و غیره باشد.
مرحله دوم؛ تولید، به پژوهش در بناها به عنوان اجزا و سیستمهای پیش بینی شده یا تکمیل شده اشاره دارد و ممکن است شامل مواردی از قبیل زیبایی شناسی، مواد، فناوری سازه و غیره باشد.
مرحله سوم؛ عملکرد، به پژوهش در مورد بناهایی که تکمیل شده اند، می پردازد و ممکن است به عنوان مثال مسائلی از قبیل رفتار اجتماعی، عملکرد زیست محیطی، ادغام فرهنگی و غیره را در بر بگیرد.
مزیت این مدل این است که از تقسیم علم و هنر و کیفی و کمی اجتناب می کند و تحقیقات میان رشته ای را در هر سه مرحله امکانپذیر می کند. بدین ترتیب، این مدل، روش پژوهش را پس زده و به جای آن، رویکردهای موضوعی را ظاهر می سازد. بنابراین یک دانشمند و مورخ، علمگرا و عملگرا، می تواند به پژوهش در هر یک از سه مرحله کمک کند.
این مدل معماری را به صورت موقت (به عنوان مخالف مجموعه ای از قطعات استاتیک) توصیف می کند که از مرحله ای به مرحله دیگر می رود و یک حلقه تکراری ایجاد می کند که در آن یک مرحله توسط مرحله دیگر شکل می گیرد. برای موثرتر بودن پژوهش یا توسعه دانش معمارانه، باید این حلقه تغذیه شود. مثلاً:

  • پژوهش درباره عملکرد متداول، فرآیندهای طراحی را شکل می دهد.
  • پژوهش درباره تولیدات طراحی، به دانش در مورد فرآیندهای طراحی بر می گردد.
  • پژوهش در مورد عملکرد بناها به طرز دقیق و نقادانه ای توسط دانش فرآیندهای معماری شکل می گیرد.

بدین ترتیب یک سیستم پویا از این مدل سه جانبه پدید می آید، به شرط آنکه علم و عمل همکاری کنند و حلقه به طور مداوم هم با اطلاعات و هم تجزیه و تحلیل تغذیه شود. با این وجود، به محض اینکه سه افسانه را از مسیر خارج کردیم و پذیرفتیم که معماری می تواند و باید یک نظم پژوهشی داشته باشد، این اتفاق باز خواهد افتاد. در این مورد فوریتهایی وجود دارد؛ زیرا تا زمانی که معماری در حاشیه بحث پژوهش قرار می گیرد، به حاشیه های توسعه دانش محدود می شود.

منبع: +

0/5 ( 0 نظر )

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید