کشیش(ریچارد هریس): هرگز مرتکب جرم نشو به خاطر این جمله ای که الان می گم: خدا گفت: “انتقام از آن من است”
ادموند دانتز (جیم کاویزل): من به خدا اعتقاد ندارم
کشیش (ریچارد هریس): مهم نیست او به تو اعتقاد داره

این شاه بیت داستانی است که نویسنده در آن پروایی از حقیقت نمایی ندارد و قهرمان آن از حد همه قوانین انسانی و الهی فراتر می‌رود و مانند تقدیر، بی‌رحم و تزلزل‌ناپذیر می‌شود.
رمان کنت مونت کریستو را الکساندر دوما در سال ۱۸۴۴ نوشت. این کتاب بر اساس یک واقعیت جنایی – تاریخی در فرانسه است. این رمان مهیج عشقی – جنایی در اواخر دوران سلطنت ناپلئون روی می دهد. شهرت کم نظیر این رمان با نمایشی که خود نویسنده بر اساس آن تنظیم کرد و بر صحنه آورد، (سال ۱۸۴۸) ادامه یافت.

خلاصه داستان

فیلم درباره‌ ملوانی به نام “دانتس” است که توسط بهترین دوستش به نام “فرناند” به خیانت متهم می‌شود چرا که فرناند قصد ازدواج با نامزد دانتس را دارد؛ دانتس ۱۳ سال را در زندان سپری می‌کند و در نهایت به کمک زندانی دیگری می‌گریزد تا از کسانی انتقام بگیرد که به او خیانت کرده‌اند.
ادموند دانتس، دریانوردی زندانی و مسافری مرموز با چندین چهره، می‌خواهد با ثروتهای افسانه‌وار خود طبقه اشراف پاریس را بهم بریزد. دانتس در ۱۸۱۵، در روز ازدواجش، به اتهام دروغین طرفداری از ناپلئون در بندر مارسی زندانی می‌شود و بر اثر سعایت رقیب عشقی‌اش، فرنان، و رقیب تجاری‌اش، دانگلار، مدت چهارده سال محبوس می‌ماند و این واقعه، در عین حال، به نفع مقاصد سیاسی یک قاضی جوان و جاه‌طلب به نام ویلفور است که در زندانی ‌شدن او دست دارد. در سیاهچال پس از چندین سال از زندانی شدنش، متوجه می‌شود که زندانی دیگری مشغول حفاری جهت فرار کردن از زندان است. سرانجام او نیز مشغول به کار می‌شود و متوجه می‌شود که او “آبه‌فاریا” یک کشیش و دانشمند ایتالیایی است. آبه‌فاریا، نقشه گنج سرشار جزیره‌ مونت‌کریستو را در اختیار او می‌گذارد. ولی درست قبل از اینکه بتوانند نقشه فرار خود را نهایی کنند آبه می‌میرد. دانتس با طرح بسیار ماهرانه‌ای از زندان می‌گریزد، گنج را به دست می‌آورد، به پاریس می‌رود و از سه دشمن خود انتقام وحشتناکی می‌گیرد.
سینمایی “کنت مونت کریستو” ساخته کوین رینولدز است که پیش از این علاقه خود به ساخت آثار کلاسیک در سینما و اقتباس از آنها را نشان داده است. استفاده از مناظر طبیعی مورد اشاره در متن داستان اصلی مورد توجه بوده است به نحوی که در حدود ۱۵ لوکیشین مختلف که اکثر آنها هم در مناظر طبیعی ایرلند قرار داشته‌اند، فیلمبرداری شده است.
فضای داستان شرح حادثه ای از قرن ۱۸ فرانسه است و کلیت اثر چیزی حدود ۲۰ سال را شامل می شود. با این وجود کارگردان توانسته از عهده نمایش این برحه نسبتاً طولانی به خوبی بر آید و بیننده این گذر زمان را باور کند. به طور کلی اثر از منطق روایی مناسبی برخوردار است و بدون جهش های ناگهانی داستان را پیش می برد. تناسب اتفاقات و مدت زمانی که برای نمایش آنها در نظر گرفته شده، بیشترین تاثیر را در این موفقیت داشته است.
چرخش یکباره و بی مقدمه دانتس در زندان می توانست فیلم را نابود کند اما اثر توانسته با نمایش درست، واقعی و اغناء پذیر صحنه های زندان خود را از این دام برهاند و بهترین سکانسهای فیلم را از بیافریند.
بخشی از این موفقیت ناشی از طراحی صحنه، انتخاب لوکیشن های دقیق و منظره پردازی بی نقص اثر است که توانسته تصویری باورپذیر و دور از اغراق از جامعه قرن ۱۸ فرانسه ترسیم نماید.
بررسی این فیلم از حوزه منظر در سه سطح قابل بررسی است:

  1. منظر تاریخی و شهری
  2. منظر مذهبی
  3. منظر طبیعی

داستان در بستر منظر تاریخی و شهری شکل گرفته و این مناظر نقش قابل توجهی در روایت و شکل گیری داستان ایفا می کنند. سکانس اولیه و شروع داستان از منظر دریا که منظر طبیعی است آغاز می شود و حس ماجراجویی و هیجان و رازآلود بودن مسیر داستان را با به تصویر کشیدن دریای مواج و خروشان به بیننده القاء می کند و بستر دریا به عنوان مکانی به مخاطب نشان داده می شود که روایت کننده و شاهد و ناظر ماجرا است.
همچنین کارگردان از منظر تپه ها و صخره ها برای تعقیب و گریز و نبرد در فیلم بهره گرفته و با این روش بر کشش و جذبه داستان افزوده است و به نحوی در جای جای داستان دین خود را به منظره پردازی رمانتیک دوما ادا می کند.
کارگردان با بهره گیری از منظر تاریخی و مخوف و تاریک با کور سوی نور در این سکانس بر آن است که حس آشفتگی و اختناق ناشی از شرایط حکومت آن زمان که در اثر فرار ناپلئون به وجود آمده بود را به خوبی به تصویر کشد. به نحوی می توان فضای بر آمده از داستان در این بازه زمانی و روابط مضمحل شده نجیب زادگان پاریسی را فضای فرانسه آماده انقلاب و همچون آتش زیر خاکستر به تصویر بکشد.
قسمت اصلی داستان در بندر مارسی یکی از بنادر مهم فرانسه اتفاق می افتد و کارگردان با استفاده از آن قصد دارد تا بستری مناسب برای داستان فراهم آورد و ارتباطی صحیح میان وقایع داستان ایجاد نماید و ذهن بیننده را با حال و هوای آن دوران همساز گرداند.
به منظور بهره گیری از منظر تاریخی و شهری، قرار دادن صحنه هایی از ساختمانهای کلاسیک آن دوران و استفاده از سبک نئوگوتیک مخاطب را با داستان و زمان وقوع آن عجین کرده و حس شکوه و عظمت و قدمت تاریخی ماجرا را یادآوری می نماید.
نمادپردازی یکی از مشخصات اصلی سبک رمانتیسم ادبی است و کارگردان ضمن درک این مهم با استفاده از مناظر صخره و سنگ و همچنین نشان دادن برخوردهای دریا با صخره درصدد است تا بی رحمی و خشونت دریا و حمله ناجوانمردانه و بی وقفه آنرا به مخاطب القاء کند و صلابت و پایداری سنگ را به زیبایی به تصویر کشیده و چهره سختکوش ادموند دانتس را به مثابه سختی سنگ در برابر ناملایمات دشمنان نشان داده است.
استفاده از مناظر با برج و باروهای بلند (یادآور سبک نئوگوتیک و منظر تجدید حیات گرایانه تاریخی) را نیز برای بیان ظلم و بی عدالتی و استبداد موثر دانسته تا مخاطب را به درون فضا بکشاند و به طور ملموس بین صحنه و داستان ارتباط برقرار کند.

بیشتر بخوانید:
کاربرد روایتگری در طراحی منظر سایت تاریخی
سکانس فرار ادموند دانتس

به تصویر کشیدن زندان شاتودیف در جایی به دور از دسترس آدمیان و استفاده از طبیعت به دور از دخل و تصرف و زمان طولانی دسترسی به آن مکان ذهن بیننده را به زندانی ترسناک و بدور از بشریت می کشد و سلسله مراتب دسترسی به آن مکان مخوف را به زیبایی به بیننده نشان می دهد.
پلانهای عمودی و استفاده از صحنه های خالی با سوژه های مینیمالیسم، مخاطب را به سمت اوج داستان روانه می کند و بیننده بی عدالتی و بیچارگی دانتس را عمیقاً لمس می کند. حرکت هوشمندانه دوربین به نحوی که با کمترین دیالوگ و حرکت و تنها با نمایش تصویر و کمک گرفتن از عناصر بصری سرد و سنگی زندان، برگ برنده کارگردان در نمایش این منظر تاریخی و روایی است و توجه مخاطب را تنها به سوژه معطوف می کند.
در سکانسی کارگردان برای زنده نشان دادن امید در دل دانتس از نشان دادن پرنده به عنوان نویدبخش ذهنیت آزادی بر روی میله پنجره سلول و استفاده از نور و نیز نوشته ای با متن “خداوندا عدالت را به من عطا کن” بر دیوار سلول بهره گرفته است. این سکانس بیش از بیش نقش نمادپردازی در منظر داستانی فیلم و زمان نگارش اثر را نمایش می دهد.
فصل اصلی و انتقام شخصیت اصلی داستان با بازگشت به شهر و بهره گیری فراوان از عناصر زندگی متمولانه نجیب زادگان پاریسی از جمله باغهای مجلل فرانسوی و شکوه افق بی نهایت آنها همراه است. این فیلم با استفاده از جنبه های منظر تاریخی و نحوه استفاده از آن به بهترین وجه به زیبایی اشرافیت را به مخاطب نمایش داده است و اختلاف طبقاتی و مشکلاتی که بر اساس آن برای مردم به وجود می آید را به خوبی نشان داده است.
سختی مردم عامه و آسایش مرفهین را با استفاده از جنبه های مختلف منظر که شامل تجملات برای اشرافیان است به عرصه نمایش گذاشته است. استفاده از مناظر و ساختمانهای سلطنتی و اشرافی باعث درک بهتری از اوضاع و شرایط دشمنان دانتس شده و شیوه انتقام و استفاده از ابزارهای انتقام را به زیبایی به نمایش درآورده است.
بهره گیری از ساختمانهای مخروبه و مسیری خالی از سکنه و نوعی تصویر رمانتیک (همانگونه که در سبکهای معماری تجدید حیات گرایانه آن روزها رواج داشت) به نحوی بیان خیال انگیز و احساسی در پایان بندی داستان و فیلم می انجامد.
و این گفته دانتس به پسرش تمامی داستان و نمادهایش را واضح تحلیل می کند:
“زندگی مثل یک دریای خروشان است؛ لحظه ای شما را به ساحل می کشاند، لحظه ای بعد به اعماق می برد. چیزی که از تو یک مرد می سازد این است که بدانی با آن امواج چه کنی.”

* مقاله­ حاضر، دستاورد پروژه تحقیقاتی کلاس مبانی نظری و حکمت معماری منظر گروه معماری منظر دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب است که تحت نظر استاد راهنما؛ دکتر محمدرضا مهربانی گلزار؛ در نیمسال دوم سال تحصیلی ۹۶-۹۵ تدوین شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید