سفر به خودی خود انسان را از دنیایی یکنواخت با اندیشه و آموخته های محدود به یک مکان و فرهنگ مشخص جدا و چشم او را به سوی تفکرات و زندگی جدید باز می کند، خیلی اوقات سفر باعث تحولی عجیب در انسان می شود؛ زمانی که انسان پای در سرزمین با فرهنگی جدید و متفاوت می گذارد، بی واسطه آغوش خود را به سوی آموختن از آن شهر یا کشور باز کرده است، کسانی که بسیار سفر می کنند به همان اندازه منعطف و جهان بینی کامل تری نسبت به افرادی که خود را محدود به یک مکان یا محدوده ای خاص کرده اند، دارند. این بار همراه با دو استاد گرانقدر، دکتر محمدرضا مهربانی و دکتر مهدی فاطمی، سفر به استان کردستان و روستاهای زیبای اورامانات و بلبر برگزار شد؛ جاهایی که کمتر به آن توجه شده و مدیریتی که در حال حاضر حکمفرما است، چندان به بافت و هویت تاریخی آن توجه ندارد.
با گروهی ۴۰ نفره از دانشجویان منظر، معماری و شهرسازی سفر به سمت استان زیبای کردستان شروع شد. مسیر جاده، منظره های بسیار زیبا و بکر را نمایان می کرد. سفر با اتوبوس باعث می شود که مسیر را از ابتدا لمس و لحظه به لحظه نزدیک شدن به مقصد را حس کرد. اتوبوس باعث می شود که بر روی زمین، طبیعت، ناهمواریها، کوهها و دشتهای بی مثال را ببینید و از جغرافیای بی نظیر ایران لذت ببرید. از امتیازات دیگر اتوبوس صحبت و گفتمان دانشجوها با هم و با اساتید در طول مسیر است که می تواند بسیار مفید و آموزنده باشد. پس از گذراندن پیچ ها و کوههای سر به فلک کشیده به دریاچه ای در محدوده مریوان که در زمان جنگ بسیار اتفاقات خاصی در این منطقه افتاده است، رسیدیم؛ مکانی لذتبخش که در هوای بارانی می توان در حاشیه دریاچه قدم زد و اکسیژن پاک منطقه را استشمام کرد.
بنایی بلند و پر ابهت خود را بیشتر از محیط طبیعی پیرامون خود در این سایت نمایان می کند و آن یادمان شهدا است که در کناره دریاچه ساخته شده و آنقدر بلند است که حواس انسان را از محیط طبیعی پرت و به خود معطوف می کند. یادمان در اینگونه محیط های بکر باید به صورتی باشد که با محیط تلفیق شود و خود را عضوی از طبیعت بداند نه در برابر آن قد علم کند و خودنمایی کند. جدای همه اینها، یکی از  قسمتهای جذاب هر سفر غذا و خوراکیهای مخصوص آن منطقه هست که هرگز نمی شود از آن گذشت؛ ماهی کباب، غذایی که به جرات می توان گفت یکی از لذیذترین و خوشمزه ترین ماهی هایی است که در طول عمرتان خواهید خورد.
برنامه سفر به این صورت بود که ابتدا به سمت روستای بلبر در پایین دست روستای اورامانات برویم که درون یک دره قرار گرفته و منظره های بکر طبیعی بسیاری دارد و در مسیر برگشت از روستای اورامانات دیدن کنیم. مسیر جاده به کردستان و روستای اورامانات همانقدر که پیچ خم زیبایی دارد و برای مسافر لذتبخش است، همانقدر هم برای راننده اتوبوس عذاب آور است، تا جایی که در ابتدای جاده روستای بلبر، اتوبوس خراب می شود و به تعمیرگاه می رود و مابقی مسیر را می بایست پیاده و با مینی بوس برویم.
بالاخره شب رسیدیم به روستای زیبای بلبر و لحظه اول که از مینی بوس پیاده شدیم فضای سنتی و خاص منطقه ما را از زندگی روزمره قبلی جدا کرد و بافت خاص منطقه نیز ما را شگفت زده کرد، خانه ای که گرفته بودیم کناره یک رود پر آب و در حال جریان بود. از جاذبه های خاص این منطقه خانه های مطبق است به صورتی که حیاط خانه بالایی، سقف خانه پایینی می شود. از جذابیت های دیگر این خانه، فضای بیرونی آن بود که تختهایی کنار رودخانه داشت و همیشه چایی آن داغ و آماده بود. هوایی که در روستا استشمام می کنیم با شهر بسیار متفاوت است و گویا و در یک کره دیگری قرار گرفته ایم، شب را روی سقف خانه پایینی که همان ایوان خانه به حساب می آمد خوابیدیم و ستاره های نزدیک آسمان را تماشا کردیم.
هر سفر برای خود رویکرد خاصی دارد، می توان رویکرد این سفر را طبیعت و هیجان نامگذاری کرد. صبح روز اول با گروه به راه افتادیم تا از طبیعت بکر و زیبای محیط دیدن کنیم، در مسیر اولین اتفاق هیجان انگیز سفر رخ داد، رودخانه ای به نام سیروان که باید برای گذر از آن از روی پلی به نام پل طبیعت رد شویم. نامگذاری این پل به واقع که درست بوده، اما رد شدن از آن برای افرادی که دفعه اول است از آن عبور می کنند، خیلیی ترسناک بود؛ پلی که تمام سازه آن با چهار سیم بکسل و تعدادی تخته که روی آن با سیم بسته بودند ساخته می شد، در هر قدم با تکان هایی که پل می خورد، فرض بر این بود که یک راست به داخل رودخانه پرت می شوید. با همه این اتفاقات به سلامتی همه گروه از پل طبیعت رد شدند و از منظره های بکر منطقه دیدن کردیم. در مسیر برگشت، عبور از پل، همانقدر که در مرتبه اول سخت و ترسناک بود، این بار خیلی راحت و لذتبخش شده بود.
زمانی که در روستاهایی به مانند بلبر قدم می زنید، نگاه به زندگی و چهره مردم روستا بسیار لذتبخش است، مردمی که اگر مسن باشند چهرهای تلاشگر، خونگرم و مهربانی دارند و انسان دلش می خواهد بنشیند و فقط به صحبتهای آنها با لهجه محلی گوش دهد و اگر بچه ها باشد، نگاهی امیدوار، با بی نهایت آرزوهای ساده و زیبا و ساده زیستی را در آنها می بینید.
همانطور که گفتیم این سفر، با انبوهی از اتفاقات هیجان انگیز همراه بود؛ پس صرف ناهار برنامه به این صورت بود که با وانتهای تویوتای قدیمی به بالای کوههای سبز برویم و از آنجا منظره های بکری را مشاهده کنیم، وانت سواری آن هم در این پیچ های خطرناک کوه بسیار خاطره انگیز و همراه با ترس بود که لحظه های خاصی را برای همه ساخت. در بالای کوه دشتی سرسبز همانند منظره های رویایی داشت که همه انسانها دغدغه دیدن آن را دارند و خیلی ها هم آرزوی داشتن یک کلبه چوبی در این منظره ها را تصور می کنند. نکته خاصی که وجود دارد و باعث ناراحتی است، عدم اطلاع رسانی برای عموم مردم از زیباییهای این منطقه است و عموم مردم از وجود این منظره ها بی خبر هستند. بیشتر توریستها و شرکتهای توریستی با اینگونه فضاها آشنایی دارند که در صورت اطلاع رسانی بهتر و مدیریت آن می تواند درآمدزایی خوبی برای روستانشینان و همینطور انتقال زیباییهای طبیعی ایران به دنیا را داشته باشد.
مسیری که پیموده شد تا به بالای کوه برسیم، مسیر نسبتاً زیادی بود که در زمان برگشت قرار بر این شد که این راه را پیاده برگردیم، به راستی می توان گفت، برگشت از این مسیر و دیدن منظره های بکر در مسیر برگشت، یکی از لحظات لذتبخش در این سفر بود و زمان رسیدن به خانه همراه با حس پیروزی و موفقیت دو چندان برای همه گروه بود. آن روز با تمام هیجان ها و اتفاقات خوش خود به پایان رسید و در خانه روستایی اقامت داشتیم.
صبح روز بعد برای رفتن به روستای اورامان، روستای بلبر را با تمام زیبایی ها و در عین سادگی و بکر بودن ترک کرده و به راه افتادیم، روستای اورامان یکی از جاذبه های تاریخی ایران با خانه های مطبق به حساب می آید و بسیار فعال و پویا است. با توجه به تصاویری که از این روستا قبل از سفر دیده و مجذوب آن شده بودیم، شوق زیادی برای دیدن روستا از نزدیک داشتیم، اما پس از ورود به روستا با مناظری روبرو شدیم که انتظارش را نداشتیم در این روستای تاریخی ببینیم.
متاسفانه با مدیریت اشتباه و نگاه توسعه ای صرف، خانه های مطبق در حال تبدیل شدن به خانه های آپارتمانی بود، خانه هایی که از لحاظ فرم با خانه هایی که در شهرهای بزرگ ساخته می شود، هیچ تفاوتی ندارد و همینطور از لحاظ مصالح ساخت که از آهن و آجر استفاده می شد نیز هیچ هماهنگی با بافت تاریخی و طبیعی روستا نداشت. بیشترین ضربه فرهنگی که به منظره بصری روستای اورامان خورده است، خانه های نابجا و بد فرمی است که به تازگی ساخته شده، به همین دلیل این تغییرات زندگی مردم را تغییر داده و انسانها را از آن زندگی پاک و بی آلایش روستایی جدا و به زندگی شهری نزدیک می کند که خود زمینه نابودی یک بافت تاریخی و با هویت را فراهم می آورد. با این حال هنوز روستا زیبایی های خود را حفظ کرده و می توان از بافت خود ساخته آن لذت برد.
در لحظه ورود به روستا از قبرستان قدیمی به نام پیر شالیار دیدن کردیم، قبرستانی عجیب با قبرها و داستانهای عجیب؛ هر گوشه قبرستان یک روایت خاصی دارد، از پارچه هایی که مردم برای گرفتن حاجت به در مسجد، روی طناب یا روی درخت بسته بودند یا قبرهایی که دور تا دور آن را نرده های فلزی کشیده بودند و همینطور طبیعت خاص آن که گویی قبرستان درون باغی پر از درخت قرار داشت. در مقابل ساخت قبرهای جدید شهدا با فرم و مصالح شهری و نه روستایی که به هیچ عنوان با محیط خود مطابقت نداشت، بسیار آزار دهنده بود. در آخر دیدن مسجد زیبا و قدیمی روستا بسیار لذتبخش بود؛ مسجدی که کاملاً با بافت روسیتا آمیخته شده و خود عضوی جدانشدنی از روستا به حساب می آمد. روستای اورامان مردمی خونگرم و ساده زیست دارد، اگر توسعه های نابجا، فرهنگ آنها را تغییر ندهد.
سفر جنبه ها و زمانهای متفاوتی را همراه خود دارد، قبل از شروع شدن آن، در تدارکات قبل سفر هستیم و آرزوی هرچه سریعتر شروع شدن سفر را داریم. زمان برگشت یک جور دلتنگی همراه خود دارد، همراه با انبوهی از خاطرات و آموخته هایی که تنها و تنها در سفر می شود آنها را آموخت و در هیچ کلاس یا آتلیه ای نمی توان آنها را درک کرد. زمانی که انسان از سفر برمی گردد بی اختیار تکه ای از آن سرزمین در وجود او باقی می ماند و نمی تواند آنرا از خود جدا کند. گویی دیگر محدود به یک شهر، محله یا یک فرهنگ نیست، بلکه جزئی از فرهنگ کردستان و روستای اورامان در وجودمان باقی مانده و برای همیشه خاطره و لحظه های خوش آن همراهمان است. در پایان می توان گفت که سفر انسان را به انسانی دیگر تبدیل می کند، انسانی با نگاهی متفاوت و منعطف تر.
در این سفر نیز همانند دیگر سفرهای پژوهشی معمارمنظر، مقالات و مطالبی از بازدیدهای میدانی توسط دانشجویان و فارغ التحصیلان حوزه منظر، معماری و شهرسازی نوشته شد که مطالعه آن می تواند به درک شما از این روستاها و مناظر فرهنگی آن کمک کنید. مطالب این سفر، در پرونده منظر فرهنگی هورامانات در دسترس است.

۰/۵ ( ۰ نظر )

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید