نویسندگان:

بیان مسئله

یکی از عوامل مهم و پررنگ که شاکله‌ اصلی هنرهای بومی هر منطقه را شکل می‌دهد، تاثیرات فرهنگی محیط است. تداوم شیوه ‌ای‌ منحصربفرد و معین در نحوه تعامل انسانها با محیط پیرامونی، قادر به ایجاد الگوهای زیستی و نشانه های فرهنگی است. هنرهای بومی از جمله نمودهای فرهنگی هستند با ریشه داشتن در هویت جمعی، در بستر کالبدی محیط و چارچوبهای ذهنی افراد یک جامعه انسانی استمرار می ‎‌یابند. تجسد یافتن این استمرار در قالب مجموعه ای از عوامل مادی و پاسخ ‌دهنده به نیازهای اولیه انسانی نظیر مسکن و پوشاک دیده می‌شود. در این دیدگاه آنچه نقطه تمیز «هنر بومی» از «صنایع بومی» است بازنمایی باورها، رفتارها، نیازها، تاثیرات محیطی و سایر مفاهیم ذهنی در کنار پاسخگویی به نیازهای عینی است. بازتاب تعاملات انسانها با محیط پیرامونی ‌شان در قالب هنرهای بومی متاثر از محیط پیرامونی و به تبع آن الگوهای مشترک زیستی و عوامل فرهنگی صورت می ‌پذیرد و با استمرار در طی گذشت زمان تکامل می‌ یابد.

مطابق متون و شواهد تاریخی، سیستان و بلوچستان از جمله اقوام قدیمی ایرانی هستند که شیوه زیست‌ آنها در ارتباط و تعامل نزدیک با طبیعت بوده و در زمینه هنرهای بومی نیز، تاثیر زیادی از محیط پیرموانی پذیرفته ‌اند. تداوم این اثرپذیری در طول زمان تا به حدی بوده است که علیرغم تبیین نشدن فرهنگ بلوچ، بخشی از ثبات، پایداری و هویت جمعی این قوم از طریق هنرهای بومی نظیر هنر سوزن‌ دوزی، حصیربافی و ساخت کپر تامین شده است
در این نوشتار با بهره‌گیری از شیوه جمع ‌آوری اطلاعات کتابخانه ای و مطالعه میدانی حاصل از سفر پژوهشی به ناحیه جنوبی استان سیستان و بلوچستان، به بررسی چگونگی تاثیرگذاری محیط بر شکل‌ گیری هنرهای بومی مردم بلوچ می ‌پردازد و همچنین در پی پاسخگویی به این پرسش است که تعامل مردم بلوچ با محیط پیرامونی ‌شان چگونه و به چه شیوه ‌هایی در هنرهای بومی‌ آنها انعکاس یافته است؟ این اثرپذیری از محیط پیرامونی چه نتایج هویتی و فرهنگی را برای مردم بلوچ به همراه داشته است؟

معرفی

ناحیه‌ مطالعه ‌شده در این پژوهش قسمت جنوبی سیستان و بلوچستان – حدفاصل بندرعباس و بندر چابهار – روستای درک زرآباد، روستای جود و منطقه آزاد چابهار است. هنرهای بومی، هنرها و صنایع ظریفه ‌ای هستند که در طول سده ‌های متمادی با حفظ ریشه‌ های فرهنگی خود در قالب پاسخگویی به نیازهای مختلف فیزیکی و غیرفیزیکی افراد یک قوم و جامعه رشد کرده و با استمرار در طول زمان، اثرپذیری مستقیم از محیط و ارتباط دو سویه با ذهنیت جمعی افراد یک جامعه به وجه تمایز و شاخصه‌ ای فرهنگی مبدل شده‌ اند.
سیستان و بلوچستان دارای صنایع دستی شناخته شده ‌ای همچون سفالگری، طلاسازی، سوزن‌ دوزی، معرق صدف و حصیربافی است (کشاورز، ۱۳۹۵) در ناحیه مورد بررسی روستای جود، دو گونه متفاوت از هنرهای بومی قابل ‌مشاهده است: سوزن ‌دوزی در لباس زنان و کَپَر به عنوان محل زندگی. هر دو نمونه یاد شده به عنوان هنر بومی، شامل دو وجه مختلف عملکردی (پوشاک و مسکن) و وجه معنایی (نشان فرهنگی و عامل تداوم هویت جمعی) هستند که در ادامه به شرح چگونگی ارتباط آنها با محیط پیرامونی‌ شان می ‌پردازیم.

یافته‌ها

پیشینه‌ مردم بلوچ نشان می‌ دهد که قومی کوچ‌ نشین بوده ‌اند. این مساله در یک سویه نظری، فرصت تدوین رسمی فرهنگ این قوم را فراهم نیاورده است اما در نگاهی دیگر شیوه زیست خاص این قوم که در ارتباط نزدیک با محیط و عناصر طبیعی است خود سبب شکل ‌گیری جغرافیای فرهنگی منحصربفردی شده است. می ‌توان چنین گفت که خلق آثار هنری در قالب محصولات کاربردی چون پوشاک و مسکن، بازتابنده تعامل و ارتباط تنگاتنگ این قوم با محیط پیرامونی ‌شان بوده است.
لباس و پوشاک علاوه بر وجه عملکردی صرف، اثری هنری و محصولی فرهنگی نیز هست. با توجه به نقش الگوهای فرهنگی، عامل زمینه ‌ای محیط و جغرافیا تاثیر مهمی بر چگونگی پوشاک دارد. (یاسینی، ۱۳۹۵ : ۱۶۵). به عنوان مثال نقوش سوزن‌ دوزی بلوچ از اشکال منظم هندسی تشکیل و از میان عناصر طبیعی محیط اخذ شده که در سیاه‌ چادرهای بلوچ نیز قابل مشاهده است. این پیشینه در هر دو هنر مورد بررسی مشهود است. سوزن‌ دوزی شیوه تفکر و درک پدیدآورندگان خود از محیط پیرامون را می‌ سازد و سعی در انعکاس باورها و آرزوهایی در ارتباط با دنیای واقعی دارد. طرحهای سوزن‌دوزی در لباسها نشان‌دهنده‌ هویت قوم بلوچ است و باعث حفظ ارزشهای فرهنگی در قالب پوشاک می ‌شود. همچنین تغییرات اندک پوشاک نشان ‌دهنده تداوم و هویت قومی آنهاست (کشاورز، ۱۳۹۵).
سوزن ‌دوزی در لباس زنان بلوچ در بالاتنه یا پیش‌سینه، زی، پایین دامن، سرآستین و سرپاچه‌ های شلوار انجام می‌ شود. قطعات گلدوزی شده طوری روی لباس دوخته می ‌شوند که بالاتنه‌ مربع شکل گشاد را به طور کامل بپوشاند (یاسینی، ۱۳۹۵). طرحها در روستای جود که محیطی طبیعی‌ و دست نخورده دارد، ساده و هندسی ‌تر است اما رفته ‌رفته هرچه به چابهار نزدیک می ‌شویم خطوط نرم و رنگهای بیشتری در طرحها دیده می ‌شود. تفاوت دیگری که می‌ توان به آن اشاره کرد، وجود نقش و نگار و آیینه ‌دوزی در پوشاک زنان چابهار است که در روستاهای جود و درک مشاهده نمی ‌شود. تامین نیاز به مسکن و آسودگی در اقوام بلوچ به شکل ساخت گپر دیده می‌شود. در ساخت کپر که بعضاً از جنس چوب خرما و حصیر است، میزان هزینه و دور ریز صفر است. بنابراین کپر علاوه بر آنکه نوعی شیوه زیست در بستر و محیط طبیعی در قالب تامین سایه و محافظت از باد و عوامل طبیعی است، نوعی وام گرفتن از محیط نیز محسوب می ‌شود.

جانمایی کپر مجاور ساختمانهای امروزی در روستای جود، نشان از رقابت این سازه بومی با ساختمانهای امروزی دارد. این مساله که سازه‌ های امروزی و وارداتی از اقلیم های دیگر و زندگی مدرن نتوانسته نیازهای فیزیکی قوم بلوچ برای داشتن آسایش را برطرف سازد تنها یک وجه این مساله است در نگاهی دیگر نیاز به تداوم شیوه تعامل با محیط پیرامونی در قالب یک الگوی مسکونی ریشه در ناخودآگاه جمعی افراد این قوم دارد. ساخت کپر به عنوان نمودی از سازش و هماهنگی با محیط برای زیست آسانتر به مولفه‌ ای فرهنگی و هنر بومی در میان این قوم مبدل شده است. منطقه ‌آزاد چابهار به عنوان شهری مدرن و امروزی به چشم می ‌آمد و نشانه‌ ای از هنر بومی در سازه‌ های ساختمانها مشاهده نمی ‌شد که قطعاً تعدد افراد غیربومی در این منطقه و تغییر سبک زندگی به گونه‌ ای که برای همه ساکنین مناسب باشد را باید در نظر گرفت.

نتیجه‌گیری

هنر بومی شیوه ‌ای برای پاسخگویی به نیازهای فیزیکی و غیرفیزیکی انسان در قالب محصولی کارکردی – هنری است که از عوامل تداوم فرهنگی گروههای انسانی محسوب می ‌شود که در جغرافیا و محیطی مشخص زیست ‌می‌ کنند. تاثیر محیط بر شکل یافتن و چگونگی هنرهای بومی در اقوام بلوچ را می ‌توان در دو سطح بررسی کرد:

  • پاسخگویی به نیازهایی فیزیکی که وابسته به شرایط محیطی هستند؛ که این مساله در مناطق بررسی شده از استان سیستان بلوچستان علاوه بر نقوش منحصربفرد الهام گرفته از محیط در پوشاک، در قالب ساخت سازه هایی با مصالح بوم ‌آورد نیز به شکلی پررنگ دیده می ‌شود.
  • پاسخگویی به نیازهای غیرفیزیکی نظیر تداوم فرهنگی و ثبات هویتی که نشانگر استمرار زیست یک گروه انسانی در محیطی معین هستند. اگر چه در میان اقوام بلوچ پایبندی به هنرهای بومی در پوشاک و مسکن در مناطق بکر روستایی پررنگتر از مناطق توسعه یافته است اما به طور کلی به شکل نماد فرهنگی و الگوی زیستی تداوم داشته است.
منابع
مقاله حاضر، دستاورد سفر پژوهشی جمعی از دانشجویان معماری منظر دانشگاه های بین المللی امام خمینی، شهید رجایی، تهران، دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب و علوم تحقیقات به استان سیستان و بلوچستان در زمستان ۱۳۹۶ است که با راهنمایی دکتر محمدرضا مهربانی گلزار تنظیم شده است.
0/5 ( 0 نظر )

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید